تبليغاتX
صبحگاه

صبحگاه

" برای تعریف اقتصاد اسلامیی که من میگویم اگر نخواهیم جای دوری برویم و از یک سند مورد اتفاق صحبت کنیم، می توانیم از قانون اساسی خدومان نام ببریم! "

" بنده شخصا اعتقاد دارم اصلاح طلبی یعنی برگشت به اصول... دفاع و حمایت بی دریغ از قشرهای مستضعف"

" بنده در اصولگرایی و اصلاح طلبی مثل مردم فکر می کنم"

...

اینها فرازهایی بود از مصاحبه مهندس میر حسین موسوی با سالنامه اعتماد. ایشان قرار است نماینده اصلاح طلبان باشد در انتخابات پیش رو! با آمدن ایشان خاتمی از انتخابات کناره گیری کرد. جالب اینجاست که بزرگترین انتقادی که به خاتمی وارد بود، عدم شفافیت در گفتار و صراحت و قاطعیت بود. حالا خاتمی جانشینی دارد که در انتخاب اصلاحات و محافظه کاری هم شفافیت ندارد. یاد عبارت کیهان میافتم که اصلاح طلبان را همواره " به اصطلاح اصلاح طلب" می خواند، چه عبارت درستی! خطاب به میر حسین چیزی نیست که بگوییم، اما...

آقای خاتمی!

۱- شرط اول برای یک کاندیدای اصلاح طلب این است که اصلاح طلب باشد! نه تنها با بعضی تصمیمات دولت نهم مخالف باشد، چرا که اصلاح طلبی از دوران احمدی نژاد آغاز نشده که او ملاکی برای جبهه اصلاحات شود. اصلاح طلبی اگر به معنای اجرای منویات رهبری، توجه به قشر مستضعف، مبارزه با رفاه طلبی و مرفهین بی درد و ماشینهای چند میلیونی!، اجرای اقتصاد اسلامی، بازگشت به اصول و ... ( طبق تعاریف میر حسین) است که ما تکلیفمان با این اصلاحات کاملا روشن است! اما اصلاحات سال ۷۶ این نبود و رای مردم به اصلاحات در طول ۸ سال شما مفهوم دیگری داشت.

۲- یک کاندیدا باید در انتخابات رای بیاورد! یعنی اصولا کاندیداها میایند تا رای بیاورند، نه مانند دور قبل که با آوردن معین خود را از پیش بازنده کردید. شما از کجا به این نتیجه رسیده اید که این مهندس گرفتار در نوستالژی می تواند رای خیل جوانان هوادار شما را کسب کند. چگونه میخواهید این آقای در تاریخ مانده را به عنوان اصلاح طلب به رای دهندگان قالب کنید، آنهم بدون رسانه!

۳- اصلاح طلب واقعی تعارف ندارد، شما که برای کاندیدا شدن به همه دوستان و رفقا بفرما میگویید و به خاطر هم کنار میکشید چگونه میخواهید برای استیفای حقوق مردم و اجرای اصلاحات پافشاری و ایستادگی کنید؟!!

... و خیلی حرفهای دیگر...!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت 14:34  توسط سهراب  | 

بچه که بودیم چقدر چهار شنبه سوری برامون دوست داشتنی بود. اول عصر سه شنبه با مامان میرفتیم تو شهر برای خریدهایی که مخصوص این روز بود. از جوراب عید تا اسپند و خوردنیهای بچه گانه، شهر شمالی ما پر میشد از دکه دارها و دستفروشهایی که از شیر مرغ تا جون آدمیزاد رو میشد تو دست و بالشون پیدا کرد. غروبتر که به خونه بر میگشتیم اول مراسم پرش از روی آتش رو داشتیم که بزرگ و کوچیک توش شرکت داشتن. البته اصلا نیازی نبود که  این آتیش از قد همه بالا بزنه ها! هفت تا آتیش کوچک که با خوندن "سرخی تو از من ..." از روش میپریدیم. بعدش هم بخش مخصوص ما شروع میشد که دارت بازی بود! اگه بدونین با چه زحمتی باروت  ۲۰-۳۰ تا کبریت رو  تو مخزن یه دارت خالی می کردیم و امیدوار بودیم که این بار صدایی ازش در بیاد! اگه نه که روز از نو روزی از نو!

نمیدونم از چه سالی مفهوم چهارشنبه سوری تو ایران عوض شد و هر چی هم که میگذره این روز متفاوتتر میشه! البته این روز هم مثل خیلی چیزهای دیگه تو ایران تعاریف متفاوتی داره که بستگی داره شما از کی بخوای درباره اش نظر بده! مثلا:

- از نظر نسل نوجوون و جوون امروز ، چهار شنبه سوری روزیه برای حمله به همه محدودیتها تو ایران. شکستن همه تابوها و تبدیل خیابونا به قلمرو حکومت! دوست دارن عقده همه محدودیتهای اجتماعی کشور رو تو این روز رو سر پلیس و بزرگترها و در و دیوار و تابلو و تبلیغات و شیشه ها و درختها و ماشینها ... خالی کنن! هر کاری که همه سال ممنوعه رو سعی می کنن این روز تو ملا عام انجام بدن! از مشروب خوردن و رقصیدن تا جیغ زدن و هو کردن پلیس و ... . خدا رو چه دیدی، از این نسل که هیچی بعید نیست، یه بار دیدی از همین چهار شنبه سوری یه انقلاب مشروطه در آوردن!!!

- از نظر صدا و سیما و رسانه های حکومتی اصلا چیزی به نام چهار شنبه سوری وجود نداره! فقط تو چهار شنبه آخر سال عده معدودی از افراد با دلایلی واهی یه کار هایی می کنن. از نظر این رسانه ها این روز ، روز ملی وحشته! از چند روز پیش تنها چیزی که تو تلویزیون میبینی تبلیغاتی درباره خطر آتش و مواد آتشزا و عواقب ور رفتن با این مواد و آمادگی نیروهای پلیس برای مقابله با افراد متخلف و ... است. نتیجه این رویه رو هم که همه تو این چند ساله دیدیم. من کارشناس اجتماعی نیستم، اما به نظرم اگه تبلیغات حکومتی به سمت جهت دهی به مراسم قدیمی و احترام به علاقه مردم به این اعتقادات بره نتیجه بهتری داره. به هر حال امسال هم این تبلیغات ادامه داره!

- اما از نظر نسل ما! ما که اصولا مثل همه کارهای دیگمون موندیم وسط که چه کنیم! گاهی از مقابله ملت با پلیس ( حتی به خاطر آتیش بازی ) حال می کنیم، گاهی از پلیس می خوایم مزاحمهای این شب رو کنترل کنه، گاهی خودمون هم یه ترقه ای چیزی می ترکونیم و گاهی هم میشینیم خونه و فیلم میبینیم و کتاب می خونیم!

با همه این احوالات چیزی که برای من باقی مونده اینه که هنوز هم برای روز اول عید منتظر جورابی هستم که مادرم روز چهار شنبه سوری خریده و برای من یه جورایی مهمه که روز اول سال بپوشمش! حتی اگه موقع خریدش خودم هم نباشم!!


مثا اینکه خاتمی تصمیم به کناره گیری گرفته و احتمالا فردا این موضوع رو اعلام میکنه! بحث درباره این موضوع خیلی زیاده و روزهای آینده حتما درباره این موضوع زیاد میگیم و میشنویم. اما چیزی که الان برای من مهمه اینه که برام یه سوالی پیش اومده که خیلی دوست دارم از مهندس موسوی بپرسم. اونهم اینه که: آقای مهندس، جناب میر حسین، نخست وزیر یکی یه دونه جنگ، خوش تیپ، نقاش، باقلوا، تو که میخواستی بیای، واسه چی ۴ سال پیش اینقدر ناز کردی که آخرش این بلای آسمانی سرمون بیاد که حالا مجبور شین ۴تا ۴تا بیاین وسط!!! باقی مباحث بمونه واسه بعد!

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 اسفند1387ساعت 18:36  توسط سهراب  | 

چهل هزار تومن ناقابل دادیم برای کنسرت علیرضا عصار دوست داشتنی که به نظر من میتونه بهترین کنسرت باشه برای علاقه مندان موسیقی پاپ تو ایران. این سومین بار بود که به کنسرت عصار میرفتم و هر دو بار قبل هم حسابی لذت بردم، اما این بار ...

آقای عصار دوست داشتنی! همه طرفدارانت فواد حجازی رو دوست دارن، ولی نه اینقدر که بیشتر از خوندن تو ایشون ساکسیفون بزنه! آخه تو یه کنسرت فقط ۹ تا آهنگ میخونی برادر؟! این رسمشه! در ضمن برای برگزاری کنسرت بد نمیشه یه تمرینی با بچه ها بکنین که اولا گیتاریست عزیز هی فالش نزنه که تو و فواد اون بالا بال بال بزنین و دوما حضرات کلهم ریتم رو گم نکنن. به هر حال ما که داد و فریادمون رو تو همون ۹ تا آهنگ زدیم ، ولی این رسمش نبود!

+ نوشته شده در  شنبه 24 اسفند1387ساعت 2:37  توسط سهراب  | 

دولت ما از کشتار مردم منطقه دارفور قویا حمایت میکند!

ناطق نوری که الان دقیقا هیچ کاره مملکته تو یه سخنرانی میگه بحرین قبلا جزو ایران بوده، همچین به پر قبای حضرات اعراب بر میخوره که مراکش رابطه اش رو با ایران قطع می کنه!

رئیس مجلس ایران بلافاصله همگام با اتحادیه عرب میره میشینه پیش آقای عمر البشیر و میگه دادگاه لاهه سیاسی اداره میشه، ما داریمت!

اعراب سالانه به راحتی مسابقاتی را با نام خلیج عربی برگزار میکنن، البته ما هم محکوم می کنیم ها.

 وزیر امور خارجه عربستان ۳ روز پیش فرمودند اعراب باید برای تشکیل جبهه ای علیه ایران متحد شوند.

رئیس جمهور ایران در دیدار با امیر قطر اعلام میکنه اگه مصر بخواد بیاد ۲ روزه تو ایران سفارت باز کنه!

تو مسابقات دوحه قطر ابن سینا و رازی هم دانشمندان عرب معرفی شدن!

ما بزرگترین حامی اعراب در فلسطین و لبنانیم و بابتش هی داریم هزینه میدیم!

دارفور سودان داره روزانه کشته میده، البته اونجا مسلمانان عربن که دارن غیر مسلمانان آفریقایی تبار رو میکشن!

... ما کلا سیاست خارجیمون بر اساس عزت ملی و اقتدار اسلامیه، به جان شما...

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 اسفند1387ساعت 16:3  توسط سهراب  | 

" من اصلا سر در نمی آورم.."

" آنان برادران شما هستند، اتفاقی نمی افتد"

" احساس می کنم آنها آرامش خیال ندارند"

" اصلا نفهمیدم یهودا کدامست، چقدر تغییر کرده اند"

" باید برایشان کاری کرد، نفرین پدر بد است"

" فکر کنم خیلی خسته باشند"...

احتمالا حدس زدید این جملات زیبا رو از کجا آوردم! اینها شاهکار آقای فرج الله سلحشور تو سریال یوسف پیامبره! هر هفته ای که بطور اتفاقی و یا به دلیل مهمونی بودن یه بخشهایی از این سریال رو میبینم از دیالوگ نویسی این آقا حسابی می خندم. واقعا این داستان یوسف چقدر زیباست که با این ساخت فجیع هم زیباست. ولی واقعا باید متاسف بود که همچون هزینه ای باید به دست یه آدم پاچه خوار بی لیاقت بیافته که گند بزنه به داستان زیبای قرآنی. هر چند مردم ما بخاطر نبودن رقیبی برای تلویزیون دولتی هر چیزی رو به خوردشون بدی میبینن و به به هم میگن، اما همین مردم هم استقبالی که از سریالهایی که ساخت درستی دارن مثل امام علی، هزار دستان و ... میکنن،چندین بار بیشتر از سریالهای سفارشیه. آدم واقعا متحیر میمونه از مزخرفاتی که این آقا با پررویی تمام به خورد ملت میده، از تبلیغات برای سفرهای استانی یوزارسیف بگیر تا اشاراتی به ۵ تن و اعتقادات مسلمانان تو حرفهای یوسف! تازه آقا هر پیامی رو هم که میخواد بده اصطلاحا خرفهم میکنه. یعنی اینقدر تابلو میگه که حال آدم بهم میخوره، تو همین قسمت امشب آقا گیر داده بود که بگه زلیخا میخواد موحد بشه، اگه بدونین چند بار این بیچاره با خودش تکرار کرد، کم مونده بود بگه : واقعا یوسف چه خدایی داره، به به ، عاشقتم خدای یوسف، چقدر آمون بده، اصلا اخه! جیزه، من از آمون بدم میاد، ولی خدای یوسف چقدر نانازه و ...!!! همه آدمای بد سریال هم یا یه وری نگاه میکنن، یا چشماشون برق میزنه!  یاد کارتون پسر شجاع بخیر!

آدم یاد دیالوگهای امام علی میافته که حتی به شخصیت معاویه و عمر و عاص هم آدم رو نزدیک میکرد. بی صبرانه منتظر سریال مختارنامه میرباقریم!

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 16 اسفند1387ساعت 23:55  توسط سهراب  | 

امروز رسما غلامحسین کرباسچی به عنوان نفر اول اردوی کروبی معرفی شد. مثل اینکه هر روز که میگذره اردوی کروبی قویتر و موجه تر میشه. روزهای اول برای خیلیها اصرار کروبی برای موندن تو عرصه انتخابات یه نوع لجاجت تعبیر میشد، اما با پیوستن افرادی مثل عبدی، قوچانی و باقی قضیه جدی تر شد و امروز با اعلام نام کرباسچی دیگه نمیشه کروبی رو شوخی فرض کرد. همه یادمونه که یکی از بزرگترین وتاثیر گذارترین قطبهایی که باعث پیروزی خاتمی تو انتخابات دوم خرداد ۷۶ شد کرباسچی و شهرداری تهران بود. همه هم دلیل محاکمه کرباسچی را حمایتش از خاتمی میدونستن. به هر حال کسی تو توانمندی و لیاقت کرباسچی بحثی نداره، و اینکه دوران شهرداری کرباسچی یکی از بهترین و محبوبترین دوران مدیریت تو سالهای بعد از انقلابه. اما مطلبی که خیلی جالبه و نمیشه ازش گذشت اینکه کماکان همه بزرگانی که به جبهه کروبی می پیوندن سابقه از زندانیان دوران اصلاحاتن! جالب نیست؟!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 اسفند1387ساعت 23:28  توسط سهراب  | 

خیلی بده که شما از صبح تو جلسه باشی، یه نهار چرب و چیلی بهتون بدن و برای جلسات عصر یه سخنران خارجی با صدای آروم و اتاق گرم و چراغ خاموش شروع به حرف زدن کنه! من الان دقیقا وسط همین جلسه ام! مجبورم برای اینکه نخوابم بیام تو وبلاگم همین مطلب رو بنویسم! البته امیدوار باشم که رئیسم نیاد وبلاگم رو بخونه!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 اسفند1387ساعت 15:9  توسط سهراب  | 

بعضی مواقع میشه که من با موسیقی هیچ ارتباطی برقرار نمی کنم . منی که بطور کلی همه جور موسیقی رو به عنوان یه شنونده عام گوش میدم، از کلاسیک و سنتی بگیر تا تند و قری و ...! اما گاهی میشه که اصلا حوصله آهنگ ندارم و هیچ آهنگی ارضام نمی کنه. اینجور مواقع وقتی که تو ماشین میشینم اول یه مجموعه درهم و بر هم میذارم که تم آهنگا هی عوض بشن و من حوصله ام سر نره. اما جواب نمیده و بیچاره دستگاه ماشین که هی باید عوض کردنای منو تحمل کنه! آخرش هم یا میزنم رادیو و یا اصلا خاموش! الان یه ماهی میشه که تو این فازم و اصلا هم نمیدونم چه جوری میشه این درد رو درمان کرد!!! قط امیدوارم هر چه زودتر درمان بشه که بتونم از سی دی های منتخب جدیدم لذت ببرم!!


درمان شد! با آلبوم" تو اون شام مهتاب" داریوش!
+ نوشته شده در  سه شنبه 6 اسفند1387ساعت 12:44  توسط سهراب  |