تبليغاتX
صبحگاه

صبحگاه

من نااميدم و خسته، تماشاگرم و مردد، سايتها و روزنامه ها پر شده از فضاي انتخاباتي كه البته فعلا براي مردم اهميتي نداره! هر روز روزنامه اعتماد ملي عكس تو دل برويي از كروبي مي زنه و يه تيتر خوشگل درباره مخالفت شيخ با استبداد و يا وضع بد اقتصادي مردم و يا يه چيز دهن پر كن ديگه ميزنه و از حمايت عده اي ديگه از مردم از كانديداي حزب اعتماد ملي ميگه. كروبي كلا هميشه بخش كميك قضيه است، نه اعتماد ملي حزبه، نه كروبي شيخ اصلاحاته و نه طرفدارانش خواهان اصلاحات در ساختار مملكت. حتي اگه كساني مثل قوچاني و عبدي هم طرفدارش باشن( كه مشخصه اين طرفداري بيشتر اداي دينه تا اعتقاد). نظر من هم كه راجع به اين گروه كاملا واضحه. البته درباره حضرات اصولگرا هم كه فكر نمي كنم لازم باشه چيزي بگم!

 از طرف ديگه بخشي از اصلاح طلبان رو ميبينم كه دارن خودشون رو براي اومدن خاتمي يا موسوي آماده ميكنن. هر چند اينطور كه به نظر ميرسه اين جماعت خيلي ترجيح ميدن خود خاتمي مجددا بياد و نه موسوي. بخشي از اصلاح طلبان هم كه با راه اندازي سايت خرداد تلاش ميكنن عبدالله نوري رو براي كانديداتوري راضي كنن.

 دوستاني دارم كه تقريبا تا امروز مواضعمون تو انتخاباتها و برهه هاي مختلف كم و بيش مثل من بوده اما درست مثل لشگر اصلاح طلبان اين بار هر كسي تصميم خودشو گرفته. تعدادي زيادي از دوستان ميگن ديگه ما رو با اين نظام كاري نيست و هر چي راي داديم و چيزي نشد كافيه. اكثر اين گروه هم متاسفانه در تدارك رفتن از ايرانند. گروهي كه از حضور عبدالله نوري دفاع مي كنن هم رفتن از ايران رو به عنوان گزينه احتمالي آينده شون مطرح ميكنن. دلايل اين دو دسته هنوز من رو قانع نكرده، چرا؟

همونطور كه قبلا هم گفته بودم من خيلي با نگاه ايده آليستي به مقوله سياست موافق نيستم. ما ميتونيم بگيم كه من با اين شرايط نمي تونم تو اين مملكت زندگي بكنم و ميرم و اينجا ديگه اصلاح پذير نيست و ... شايد من هم به اين نتيجه برسم و يا رسيده باشم و بخوام از ايران برم، اما چه بخواهيم و چه نخواهيم مردم ايران دارن اينجا زندگي ميكنن و اين كشور در هر شرايطي يه جمعيتي به نام ايراني داره كه تصميمات دولت و حكومت روي زندگي اونها تاثير بزرگي داره. من اگه خودم مي خوام در برم ( نه به معني منفي كه خود من هم شايد يه روزي برم) اما نمي تونم نسخه اي از روي شكم سيري و بي تفاوتي براي مردم بپيچم. اين دقيقا مثل ماهواره نشينان شبكه هاي مختلف مي مونه كه به قول مسعود بهنود 30 ساله دارن ميگن مردم راي ندين و مخالفت كنين و تو خيابونا بوق(!) بزنين و ... به اميد رهايي صبر كنين، اما مردم دارن با گوشت و پوست و استخونشون اين شرايط رو تحمل ميكنن و اصلا مگه هر آدم چند سال زندگي ميكنه كه حالا بخواد بعد از اين همه سال بازم به جاي انتخاب بهتر كردن چند درصدي شرايط به شرايط ايده آل فكر كنه!  قبلا تو انتخابات رياست جمهوري نهم به خوبي نتيجه قهر و تحريم رو ديديم و چهار ساله بدجوري داريم تاوانش رو پس ميديم. كلا قهر كردن بي هدف كار بچه هاست ( مثل دوستان دفتر تحكيم!) ، انگار شما با اقليت امروز اصلاح طلب مجلس هوس آبستراكسيون به كلتون بزنه!قطعا به جز مضحكه شدن چيزي عايدتون نميشه! وضع طرفداران عبدالله نوري هم به نظر من يه چيزي مثل همين شرايطه. توجيه آقايون اينه كه ما كانديداي حداقلي نمياريم و با قدرت ميايم جلو و اگه رد صلاحيت شديم اعلام ميكنيم كه ديگه در انتخابات شركت نمي كنيم. من در اينكه عبدالله نوري ميتونه رييس جمهور بي نظيري براي امروز ما باشه هيچ بحثي ندارم، اما هيچ شكي هم در رد صلاحيتش ندارم، فكر هم نمي كنم كسي شك داشته باشه! خوب حالا گزينه دوستان ميشه چي: تحريم! به نظر من تا تو يه كشور حزبي نباشه كه پايگاه اجتماعي قابل توجه و سازمان يافته داشته باشه (كه ما حالا حالاها نخواهيم داشت) و از اين طريق به اعضاي حزب اعلام تحريم كنه و يا حداقل رسانه اي براي اطلاع رساني داشته باشه و بتونه تعداد آرا رو به مقدار قابل توجهي پايين بياره ، اصلا نبايد به گزينه تحريم فكر كرد. اكثر ما مثلا تو انتخابات مجلس هفتم و هشتم راي نداديم، اما اين با هدف تحريم نبود، بلكه فقط گزينه اي براي راي دادن نداشتيم. ديديم كه راي ندادن ما تاثيري هم در تشكيل مجلس نداشت. من واقعا متوجه نميشم آدمايي كه اتفاقا من خيلي براشون احترام قائلم و قبولشون هم دارم با چه منطقي ميگن عبدالله نوري بايد براي انتخابات بياد وسط ميدون. آيا صرف عصبانيت (به حق ) از خاتمي و بي تاثيريش بايد به انتخابهاي محال دست زد؟!

اما ميرسيم به دو گزينه پر سرو صداي امروزي : خاتمي و موسوي. كاملا ميپذيرم كه خاتمي از بزرگترين مقصران شكست دوره اصلاحاته ( در كنار باقي اصلاح طلبان، مخصوصا نمايندگان مجلس ششم) و شخصيت ايده آلي براي يه پست اجرايي نيست. همه انتقادها رو هم به دوره اصلاحات قبول دارم، اما از دو مساله نميشه گذشت: تاييد صلاحيت و راي آوردن خاتمي كه احتمال هر دوش بالاست. مير حسين موسوي هم كه فعلا براي من هندونه سربسته است! راستش دقيقا نميدونم آيا هنوزم به فكر حكومت مستضعفان و اقتصاد دولتي  ( بخونين كمونيستي!) و اين حرفاست يا نه، مثل همه هم مسلكانش تغيير ماهيت داده! اگه هنوز اونجوري فكر مي كنه كه بهتره بذاره همين رييس جمهور كارش رو بكنه ، چون داره دقيقا همين كار رو ميكنه! اما اگه نه كه بايد صبر كنيم تا ببينيم اصلا مياد يا نه و چه نظراتي داره و چه مي كنه.

تو اين شرايط نظر من اينه كه زود تصميم گرفتن، عصبي شدن، قهر كردن و نسخه هاي سفيد يا سياه براي مملكت صادر كردن فقط از آدماي شكم سير بر مياد. من نمي تونم بي تفاوت باشم، چون حتي اگه كوچكترين راهي براي بهتر زندگي كردن تو اين كشور باشه بايد انجامش داد. حداقل بايد جلو اتلاف سرمايه اين مملكت رو كه الان داره به سرعت اتفاق ميافته گرفت. من الان نه نميگم بايد به خاتمي راي داد و نه موسوي و نه نوري و نه قهر و ... . من هم سالهاي پاياني دوره اصلاحات و مخصوصا بعد از انتخابات مجلس هفتم ميگفتم ديگه به اين آقا اعتمادي نيست (خاتمي)، ديگه بهش رايي نميديم و ... اما بعد از گذشت اين چهار سال فجيع ميگم بايد صبر كرد و ديد و روشن ترين انتخاب رو انجام دادو بايد هر پيشنهادي رو با پايانش تخمين زد و بعد تصميم گرفت. نسخه هاي بي پايان و قهر آميز و بي نتيجه مشخص فقط روز به روز ما رو به سمت سرنوشتي ميبره كه تو پايان همه انقلابهاي جهان سومي ميتونيم ببينيم و داريم ميبينيم.  

 

+ نوشته شده در  شنبه 28 دی1387ساعت 0:39  توسط سهراب  | 

انتخاب غلامحسین پیروانی به عنوان سرمربی تیم ملی امید ایران که قراره برای بازیهای آسیایی گوانجو و المپیک لندن تیم رو آماده کنه با حمایت ۹۳ درصدی مردم تو برنامه ۹۰ مواجه شد. بخشی از این آرا مربوط به تعریف و تمجید و به به و چه چه عادل خان فردوسی پور بود که همه میدونیم چه تاثیری میتونه رو افکار عمومی بذاره. اما بطور کلی شخصیت شاغلام تو علاقه مندان به فوتبال خیلی محبوبه و همه دوستش دارن. ولی این دوست داشتنَ محبوب بودنَ صداقت داشتن و حتی گرفتن نتایج متوسط با تیمی متوسط و صرفا بقای همیشگی تو لیگ برتر آیا برای مربیگری تیم ملی امید کافیه؟ آیا مربیان خوب تیمهای متوسط میتونن با تیمهای بزرگ و یا پر حاشیه نتیجه بگیرن؟ آیا مربی که با تیم متوسط تا بالای جدول میاد میتونه قهرمان بشه یا نه؟ قهرمان با مدعی قهرمانی خیلی فرق داره ها، برای رفتن به المپیک باید قهرمان بود، نه فقط خوب. همین چند سال پیش بود که والنسیه با مربیگری هکتور کوپر سه سال به فینال لیگهای اروپایی رسید اما هیچوقت نتونست قهرمان بشه. حالا ما بعد از ۳۲ سال نرفتن به المپیک اومدیم از ۲ سال پیش مربی انتخاب کردیم که با برنامه باشیم. اما سرمربی که تو برنامه تلویزیونی میگه از برادر کوچکش خواسته از تو اینترنت یه کمک مربی خوب برام پیدا کنه!! اصلا چرا راه دور بریم، بی شک یکی از موفقترین مربیان لیگ ایران فیروز خان کریمیه، اما یادمون بیاد که فیروز خان تو تیم بزرگ و پر حاشیه استقلال چه بلایی سرش اومد! خدا به خیر کنه!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 دی1387ساعت 17:24  توسط سهراب  | 

این مطلب را به نقل از روزنامه دنیای اقتصاد بخونین!:

احتمال عدم‌دستيابي به اجماع حداكثري در اصولگرايان قوت گرفت

قائم‌مقام حزب موتلفه اسلامي، در واكنش به سخنان محمدرضا باهنر مبني بر اينكه اجماع اصولگرايان در انتخابات رياست‌‏جمهوري دهم، اجماعي حداكثري و نه صد درصدي خواهد بود، اظهار كرد: معمولا هر گونه احتمالي در اين زمينه مطرح است. ممكن است اجماع اصولگرايان صددرصدي باشد يا حداكثري باشد يا خداي نكرده حتي اجماعي حداكثري هم حاصل نشود.

اسدالله بادامچيان نماينده تهران، در گفت‌‏و‌‏گو با «ايلنا» با بيان اينكه تلاش اصولگرايان براي دستيابي به «اجماع صد در صدي» يا حداقل، «اجماع حداكثري» است، ادامه داد: ممكن است در نهايت يك نفر نامزد اصلي اصولگرايان شود و بقيه طبق قانون در عرصه كانديداتوري همچنان حضور داشته باشند. چون ما نمي‌‏توانيم كسي را براساس قانون مجبور كنيم كه كانديدا نشود.وي با بيان اينكه در قالب گفت‌‏و‌‏گوهاي اصولگرايان به دنبال آن هستيم كه نامزد اصلح را شناسايي كنيم، افزود: بايد ببينيم كه نامزد اصلح، راي‌‏آور هم هست يا نه. همچنين بايد مشخص كنيم كه صالح راي‌‏آور در مقابل اصلحي كه راي ندارد كيست. بادامچيان با اشاره به اينكه حتي اصلاح‌‏طلبان نيز به مدل اجماعي مشخصي دست نيافته‌‏اند، طراحي چنين مدلي را به اقتضاي زمان انتخابات دانست و افزود: بايد از ميان كانديداهاي مطرح، كساني را كه زمينه راي‌‏آوري بيشتري دارند، شناسايي كنيم و بعد به چهره‌‏هاي شاخصي برسيم كه احتمال اجماع بر آنها بيشتر است و مي‌‏توان مسووليت خطير رياست‌‏جمهوري را به او سپرد. نماينده تهران در واكنش به طرح عبور از احمدي‌‏نژاد، خاطرنشان كرد: عبور از يك چهره و يك شخصيت، عبارت صحيحي نيست. چون نمي‌‏توان از روي كسي رد شد. از اين‌‏رو نمي‌‏توانم به سوالاتي در اين زمينه پاسخ دهم. چون در ادبيات ما اصولگرايان، موضوعي با عنوان عبور از يك چهره وجود ندارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 دی1387ساعت 13:17  توسط سهراب  | 

خاتمی بیاید یا نیاید؟ مسئله اینست!

دیروز جلسه ای بود با عنوان دیدار فعالین اجتماعی گیلان با خاتمی. من هم از طریق یکی از دوستان با خبر شدم و شرکت کردم. صحبتهای شرکت کنندگان که تابلو بود، دعوت از خاتمی و اینکه بیایید و ... بعضیها با بیان زیباتر و بعضی هم با بیان تکراری! بعد از این تقاضاها نوبت خاتمی بود که صحبت کنه که طبق معمول صحبتهاش هیچ ارتباطی به تشنگی جمع نداشت و در واقع هیچ جوابی به سوالات نداد. صحبتهای خاتمی درباره جامعه مدنی و ... بود و اینکه ما باید تعریف درستی از اسلام و جمهوری اسلامی داشته باشیم.

تو طول مدتی که خاتمی داشت صحبت می کرد  چیزی که ذهن من رو به خودش مشغول کرده بود این موضوع بود که حلقه گمشده خاتمی یک خصوصیت مهمه و اون هم شفافیته! اگه من وقت برای صحبت داشتم چیزی به خاتمی می گفتم که فکر می کنم از همه این اصرار ها و ابرامها مهمتره. از چندین نفر هم شنیدم که خاتمی بیاید ولی متفاوت. به نظر من اگه خاتمی شفاف اعلام موضع کنه، شفاف برخورد کنه، شفاف پاسخ بده، دلایل شفاف برای اومدن و نیومدن بیاره و مدام به خاطر مصالح خود ساخته هی نگه بعضیها و چیز و گروههایی و تفکرات خاصی و ... بدون اینکه اسمی از کسی یا چیزی ببره ، در اون صورت وجود خاتمی برای این مملکت چند برابر مفید میشه. اما اگه باز هم همینطور محافظه کار و نجیب و پر از ایما و اشاره باشه، چه بیا و چه نیاد در به همین پاشنه می چرخه!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 دی1387ساعت 13:20  توسط سهراب  | 

روزنامه کارگزاران توقیف شد. به جرم چاپ اطلاعیه دفتر تحکیم وحدت. تو متن اعلامیه چی بوده؟ بخشی از اطلاعیه نقدی بود به شکل مبارزه جنبش حماس که از درون غزه به سمت شهرکهای اسراییلی موشک پراکنی می کند و عواقبش برای مردم غیر نظامی غزه است و ...

بسته شدن یه روز نامه که چیز عجیبی نیست. دلایل واهی هم مهم نیست. افزایش تعداد مسائل مستقیما مربوط به امنیت ملی ما هم که عادی شده، حتی جنبش حماس هم شده خط قرمز امنیت ملی! (حالا همین جنبش حماس هم اگه به قدرت برسه فکر کردین اصلا یادش میاد ایرانی وجود داره؟  سیاست خارجی پر هزینه و بی آتیه ایرانی!)

اما همه اینها یه طرف، اما موضع گیری کسانی که باهاشون اینجوری برخورد میشه یه طرف. حتما شنیدین که سردبیر و مدیر مسئول روزنامه این اشتباه رو سهوی دونستن و گفتن ما اون قسمتهای نقد حماس رو حذف کرده بودیم، اما سهوا بعدا اضافه شده! با فرض قریب به یقین که این گفته ها فقط برای باز شدن مجدد روزنامه گفته شده و دوستان می خوان به حداقل راضی باشن و یه روزنامه تو روزهای قبل از انتخابات داشته باشن میشه از چند مساله نمیشه گذشت:

- خوبه آدم طرفش رو بشناسه. به قول معروف لااقل ایستاده بمیرین، آخه نه که با غلط کردیم شما طرف میگه خواهش می کنم و اختیار دارین و بفرمایین روزنامه تون رو چاپ کنین!! اصلا آیا دلیل بسته شدن روزنامه فقط همینه یا سال انتخابات و ...

- تو اعلامیه هی اشتباه کردیم حضرات اومده که ما مواضعمون همون مواضع رسمی نظام مقدس جمهوری اسلامیه و ... . حضرات روزنامه نگار اصلاح طلب رسما اعلام می کنن که ما هم میپذیریم که هیچکسی نمی تونه نظراتی مخالف نظرات نظام تو مسائل سیاست خارجی داشته باشه! اعلام میکنن که اون مواضع ما نبوده و ... و می دونین چرا به اینجا رسیدیم که حتی تو یه موضوع خارجی هم همه کسانی که تو ایران زندگی میکنن وظیفه دارن عین تلویزیون دولتی از همه چی نظام حمایت کنن؟ چون ۴ تا روزنامه نگار نداریم که تو مواقع فشار حداقل نگن " غلط کردیم".

- نکته جالب برای من اینه که روزنامه نگارهای اصلاح طلب به سیاسیون اصلاح طلب ایراد میگیرن که شما تو دوران قدرتتون از مواضع خودتون دفاع نکردین و اونقدر عقب رفتین که هم پایگاه مردمیتون رو از دست دادین و هم از قدرت دور شدین. به نظر من تعداد روز نامه نگارهایی که اینجوری نیستن به انگشتان یه دست هم نمیرسه! یادتون بیارین روزنامه شرق رو بعد از چاپ مجدد! نکته مضحک قضیه اینجاست که طرف مقابل حتی برای این عقب نشینیها تره هم خورد نمی کنه.

- هفته پیش خوندم که محمد رضا خاتمی و محسن میردامادی و ... از طرف روزنامه مشارکت برای جلسه دادگاهشون رفته بودن یه شعبه ای که هنگام خروج از جلسه بر میخورن به دادستان تهران قاضی مرتضوی. به نوشته اعتماد دو طرف وا میستن به خوش و بش و احوالپرسی و با لبخند یاد روزهای گذشته رو می کنن و ... . نمی دونم آقایون فکر کردن دارن ژست دموکراسی میان و از این حرفا، یا از ترس واستادن به احوالپرسی! همونقدر که آدم از خوندن مصاحبه های اوباما و مک کین بعد از پایان یه مبارزه سیاسی احساس لذت میکنه، حالش از این اداهای مسخره به هم میخوره. من به عنوان یه خواننده ساده روزنامه این آقای مرتضوی رو یکی از بزرگترین موانع روند رو به رشد فرهنگی ایران میدونم و نمی تونم این آدم رو یه مثلا رقیب سیاسی بنامم و بعد از پایان مبارزه باهاش مردونه(!) دست بدم.

- شاید فکر کنین این مسائل به هم ربطی نداره، اما به نظر من هر کسی که می خواد برای اصلاح یه روند گام برداره باید اول برای خودش تعریف کنه که تعریف من از اصلاحات چیه؟ فکر نکنه که من مادام العمر نماد اصلاح طلبیم و بدونه که هر وقت از مسیر اولیه ای که مورد استقبال مردم بوده خارج بشه دیگه نمیشه بهش گفت اصلاح طلب. حالا میخواد این آدم سیاسی باشه و یا روزنامه نگار. عواقب این شکل اصلاح طلبی آقایان همینه که برای اعلام یه کاندیدا تو انتخابات ۷-۸ ماه باید منت رییس جمهور قبلی رو بکشن و یا به قول خود سید محمد خاتمی چون شمع بایستن، نه خدای نکرده چون کوهی، سنگی ...  

+ نوشته شده در  جمعه 13 دی1387ساعت 16:29  توسط سهراب  | 

از فرودگاه مهر آباد برای رفتن به سمت خیابون دولت تاکسی سرویس فرودگاه رو گرفتم و ۷۰۰۰ تومن ناقابل هم پرداخت کردم! بعد از اینکه کیوسک تاکسیها راننده مربوطه رو صدا زد و آقای محترم راننده تشریف آوردن، با دیدن قبض و مسیر ابروهاش رفت تو هم که : اینم از شانس ما. قبلا هم دیده بودم که راننده های فرودگاه ترجیح میدن به مسیرهای نزدیکتر برن که زود برگردن و به سرویس بعدی برسن. اما این موضوع بیشتر برای ساعات پرترافیک شهر بود، نه ساعت ۱۰ شب! خلاصه راننده در حال رفتن به سمت ماشینش به همه راننده های دیگه پیشنهاد تعویض قبض و مسیر رو داد و بعد از چند دقیقه ای معطلی به امید پیدا کردن راهی برای نرفتن به سمت دولت بالاخره راه افتاد. درب خروجی فرودگاه بود که برای یه مسافری که دست تکون می داد ایستاد و قبل از این که من حرفی بزنم با شنیدن" انقلاب" راهش رو ادامه داد! من هم گفتم دیگه الکی اعتراض نکنم، ولی دو دقیقه بعد واسه یه مسافر دیگه هم ایستاد که می گفت :

- ۶ تومن کرایشه ها..

- نه داداش. ارزونتر حساب کن.

- ۶ تومنه، میخوای بیا ....

و راه افتاد.

دیگه داغ کردم:

- آقا شما دربستیا . مثلا آژانسی.

- باشه بابا، صبر کن من سوار کنم بعدش اعتراض کن. واقغا بعضیا آدمای بی ملاحظه این. چندر غاز داری میدی تا اونور دنیا...

- آقای محترم، کرایه رو خود آژانس شما اعلام میکنه و من هم بی چونه پرداخت کردم. اگه اعتراضی داری به آژانس بگو. در ضمن شما به عنوان آژانس نباید وایسی یا مسافر سوار کنی.

از همین جا هم تصمیم گرفتم دیگه هیچ حرفی نزنم که شاید اینجوری به جای من اون حرص بخوره. و اما ایشان شروع کردند:

- من اگه بخوام وامیستام و اگه بخوام بنزین هم میزنم. اصلا شما فکر کن واسه بنزین واستادم، یا راهو کج کردم واسه بنزین. مگه فرقی میکنه!جدا آدما چقدر با هم فرق دارن. یکی پیدا میشه میگه آقا عقبت که خالیه، مسافر بزن که یه نونی هم به تو برسه، یکی هم مثل شما فقط نون میبره. اون یارو هم که بشینه رو سر بنده و شما که نمیشینه! عقبم که خالیه. ما آدما باید انسانیت داشته باشیم. اینارو واسه خودت میگما، میگن از هر دستی بدی از همون دست میگیری. آدم هر چی عصبی و ناراحت باشه واسه خودش بدتره. اصلا خود شما راضی میشی من با این مقدار پاشم تا دولت بیام. الان برسیم میبینی چه ترافیکیه و من باید چقدر علاف شم. اصلا می ارزه؟ شما که همش این مسیر رو میری باید خودتم میگفتی این ارزونه. کرایه بیشتر از این حرفاست و ...

دقیقا تا ورودی اتوبان صدر ایشان لا ینقطع ادامه داد و هر از چند گاهی با مکثی کوتاه منتظر عکس العمل من بود. تنها جمله ای که من محکم گفتم این بود:

- لطفا سیگار رو روشن نکنین!

- واسه چی اونوقت؟

- چون من رو ناراحت میکنه آقا.

روشن نکرد و به سخنرانی ادامه داد تا مقصد...

پیاده شدم و آروم گفتم: مرسی آقا.

خیلی راحتتر از مواقعی بودم که با تمام وجود می خواستم به یه شهروند دیگه حقوق شهروندی رو آموزش بدم!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 دی1387ساعت 16:30  توسط سهراب  |