تبليغاتX
صبحگاه

صبحگاه

تو تاکسی که نشستم با آهنگ قدیمی ابی( شکستی و شکستم ) به وجد اومدم و شروع به زمزمه کردم. راننده که کیف کرده بود شروع کرد تعریف کردن یه خاطره که: برای یه پیرمردی یه آهنگ دلکش گذاشته بود و یارو رفته تو خلسه و آخرش به راننده گفته بیا بریم دربند و بعد تعریف کرده که تو جوونیش عاشق یه دختری بوده که بهش نرسیده و بارها اومده بودن با هم دربند و بعدش هر دو ازدواج کردن و...

خلاصه گفت که پیرمرده همه خاطراتشو تعریف کرده و افسوس خورده. ولی آخرش که داشته پیاده میشده گفته البته بین خودمون باشه. الانم گاهی با هم تماس داریم!!!! 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 مرداد1387ساعت 15:0  توسط سهراب  | 

چقدر خوبه آدم تو یه جمع نه نیاره، اهل سازش باشه، پایه باشه، ساز مخالف نباشه، ادعا نباشه، ضد حال نباشه، دنبال اثبات خودش نباشه، همه چیز رو با محوریت خودش نبینه، نظر خودش رو وحی منزل ندونه، زیادی از خود راضی نباشه، چند تا شغل دولتی نداشته باشه، وقتی خبرنگارای خارجی باهاش صحبت می کنن ازشون سوال نپرسه!!

خیلی چیزا هستن که خیلی خوبن!!!!

+ نوشته شده در  شنبه 19 مرداد1387ساعت 15:13  توسط سهراب  | 

خبر نگار ان.بی.سی: آقای رییس جمهور، ما الان روی نفت نشستیم، اما مردم شما برای بنزین زدن بیش از یک ساعت تو صف بنزین می ایستن. آیا این درسته؟

رییس جمهور: این موضوع به شما ربطی نداره. مگه ما از شما میپرسیم چرا آمار زندانیان امریکا بالاست؟ یا چرا مشکل اقتصادی دارین؟

خبر نگار ان.بی.سی: آیا این دولت شماست که تصمیمات نهایی رو میگیره؟ آیا دولت با اختیارات کامل صحبت می کنه؟

رییس جمهور: من از شما می پرسم، تو امریکا چه کسی تصمیم گیرنده است؟

خبر نگار ان.بی.سی: آقای رییس جمهور، من این همه راه اومدم که پاسخ سوالاتم رو بگیرم. نه که به سوالات شما جواب بدم!

... میگن یکی از دیوارهای کاخ ریاست جمهوری به دلیل اصابت سر خبر نگار امریکایی ترک خورده، اصلا کلا امریکاییها دیوانه اند، کله شونو می کوبن به دیوار. منتظریم بوش هم همین عمل رو مرتکب بشه انشالا...

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 مرداد1387ساعت 14:25  توسط سهراب  | 

شماره اخیر شهروند امروز پرونده ای داره با عنوان " خاتمی بیاید یا نیاید ". سرمقاله قوچانی با همین موضوع بسیار کامل و واضحه، اما وقتی مصاحبه های تاج زاده و حجاریان و بقیه اصلاح طلبها رو خوندم باز هم همون احساس قبلی بهم دست داد که این حضرات چرا پند نمی گیرن؟ چرا فقط اسمشون اصلاح طلبه و نه عملشون؟ چرا همیشه اهالی مطبوعات اصلاح طلب از خود اهالی اصلاحات بیشتر مفهوم اصلاح طلبی رو می فهمن؟ چرا تو این جماعت ۴ تا آدم حرف حساب زن گیر نمیاد که مسیر رو اصلاح کنه؟ چرا هنوز دنبال دلایل بیرونی برای شکست می گردن؟ چرا حاضر به قبول اشتباهات نیستن؟ چرا مدعیان دموکراسی هیچ نشانی از دموکراسی تو خودشون ندارن؟ و هزاران چرای دیگه و البته هزاران ای کاش... اگه این وضعیت تا انتخابات ریاست جمهوری ادامه داشته باشه هیچی عوض نمیشه، چه خاتمی بیاد و چه نیاد، چه رییس جمهور اصلاح طلب باشه و چه نه برای این مملکت تو آینده خیلی فرقی نمی کنه. چون اصلاح طلبی و محافظه کاری فعلا در حد یه لقبه و نه یه منش.

مطلب عباس عبدی با اینکه کمی شخصی بود هم تا حدودی مثل قوچانی خواهان تغییر نگاه اصلاح طلبها بود و این تنها اقدام مفید امروزه. همونطوری که عبدی گفته امروز قبل از هر کاری اصلاح طلبها باید تکلیفشونو با یه سری سوالا روشن کنن. باید رای دهنده ها بدونن بعد از رای آوردن احتمالی اصلاح طلبها تو بحرانهای احتمالی باز هم انتخابشون صرفا جلوگیری از تشنجه یا اقدام درست؟ بازهم تشنج اسلحه ایه برای مخالفان تا جلو هر تصمیم مهمی رو بگیرن و یا حضرات میتونن رو حرفشون وایسن؟ باز هم آقای خاتمی زندانی سیاسی رو نمیشناسه؟ بازهم حکم حکومتی جلو آزادی مطبوعات رو میگیره؟ باز هم انتصاباتی مثل مجلس هفتم رو برگزار می کنن؟ بازهم زنده باد مخالف من، فقط برای مخالفانی مثل شریعتمداریه و نه ملی مذهبی ها؟ باز هم رییس جمهور قراره هر روز مخفیانه اخطار قانون اساسی بده و دیگران بهش بخندن؟ باز هم قراره هزینه بی اختیاری و بی صلابت بودن دولت رو دانشجو و روزنامه و روشنفکر و نویسنده و مردم بدن؟ باز هم قراره هر چی تو چند سال بکاریم ( از رشد فرهنگی و اجتماعی و سیاسی تا صندوق ذخیره ارزی) بعد از چند سال ویران بشه؟ و...

اگه جواب این جور سوالا داده نشه من که نمی فهمم چرا باید به آقایون رای داد؟ مگر بغض معاویه که دیگه حالم از این دلیل به هم میخوره.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 12:28  توسط سهراب  |