تبليغاتX
صبحگاه

صبحگاه

می خواستم درباره خسرو شکیبایی بنویسم. من چند سالی از نسل هامون کوچکترم. من نسل روزی روزگاری و خانه سبزم. با خواندن مطلب ترانه علیدوستی دیدم هر چه بخواهم بنویسم از این زیباتر نمی شود، بخوانید:

ترانه عليدوستي

توي دکور خوش رنگ و لعاب و مدرن تلويزيون آن روزها، يک جور خاصي کج مي ايستاد... انگار که بخواهد راهش را بگيرد و برود. اما قبلش حرفي را يادش مي آمد و پا شل مي کرد، يک دستش را مي آورد بالا، انگشت اشاره اش را مي گرفت رو به «عاطفه»، ابروهايش را مي داد بالا، طوري که مي رفتند زير چتري هاي لخت و پر کلاغي موهاي پرپشتش، سرش را تکان مي داد و با توپ پر مي گفت؛« هر کاري مي خواي بکن، ولي...» چند بار نرم و تندتند پلک مي زد، صدايش را مي آورد پايين و از ته گلو مي گفت؛ «قهر نکن،»... بعد لبش يک کمي مي لرزيد، انگار بخواهد چيز ديگري هم بگويد... نمي گفت. سرش را با حرکت ريزي تکان مي داد و نور روي موهايش برق مي زد. سکوت مي کرد. دستش را مي انداخت. اين پا و آن پا مي کرد. شانه هاي پهنش را مي داد عقب، نگاهش را از عاطفه مي گرفت، مي چرخيد و مي رفت.

ما هم مي مرديم... مي مرديم.

خسرو شکيبايي عزيز، از تو ممنونم به خاطر آن شانه هاي پهن، آن سر تکان دادن ها...

و عمري که براي ما صرف کردي.

از تو ممنونم به خاطر آن چهارشنبه شب ها، و آن جور خاصي که مي گفتي؛ سبز

خداحافظ

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 تیر1387ساعت 10:22  توسط سهراب  | 

تا حالا چند قسمت از سریال سه در چهار رو دیدم. تو ایران ما فقط تعداد کمتر از یه انگشت هنرمند طناز داریم که جنس طنز ایرانی و سلیقه مردم ایران رو خیلی خوب میشناسن. یکی از این افراد رضا عطارانه که میتونه به تنهایی بیننده رو ساعتها مشغول کنه و بخندونه. برای من خیلی جالبه که سبک عطاران خیلی هم پیچیده نیست و از همون سلاحهای همیشگی برای خندوندن استفاده میکنه که البته هیچوقت هم تکراری نمیشن!!! یه اصل مهم عطاران تکراره. اگه شما آخرین قسمت سریالهای عطاران رو ببینین شاید متوجه نشین بییننده ها به چی می خندن، چون بازیگران سریالهای عطاران از قسمت اول موضوعات معمولی و به ظاهر عادی رو اینقدر تکرار می کنن تا خنده دار میشه و جذاب. حالا یا این تکرار یه تکیه کلامه و یا یه حرکت و یا هر چیز دیگه ای. به عنوان مثال فقط همین موزی نوشته شدن و موئذی خونده شدن...

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 تیر1387ساعت 13:17  توسط سهراب  | 

نهایت بد سلیقگی می دونین یعنی چی؟ اینکه با کت و شلوار سورمه ای جوراب سفید بپوشی نیست! اینکه ماشین ال ۹۰ گل بهی بخری نیست. اینکه تو مراسم ترحیم قورمه سبزی بپزی نیست. اینکه با شلوار پارچه ای کفش کتونی بپوشی نیست. اینکه یه خانم قد بلند لاغر باشی و کفش پاشنه بلند بپوشی نیست. اینکه اصلاح طلبت کروبی باشه هم نیست. حتی اینکه رییس جمهورت احمدی نژاد باشه هم نیست. بلکه اینه که:

ساخت زیباترین داستان قرآن ( حضرت یوسف) رو بدی فرج الله سلحشور بسازه!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 تیر1387ساعت 13:43  توسط سهراب  | 

تو آژانس نشسته بودم، راننده آژانس یه جوون بود با لباس و تیپ امروزی. بعد از راه افتادن از من پرسید نوار ناراحتتون نمی کنه؟ گفتم بر عکس، خوشحالم میشم. ساید احمقانه به نظر بیاد، ولی این لحظه همیشه برای من لحظه هیجان انگیزی بوده که راننده می خواد ضبطشو روشن کنه و من منتظرم ببینم موسیقیش باب میل من هست یا نه، بارها شده که بدون توجه به آداب اجتماعی آهنگ رو زمزمه کردم و بارها هم با اخم سرم رو مشغول کاری دیگه که آهنگ رو نشنوم، اما این بار یه چیزی شد بین این دو تا!!!

اگه گفتین چرا؟...

کل این کاست از مربوط به خواننده ای با صدای نکره بود که داشت با یه ضرب تند و وحشتناک باس و صداهای الکتریک و بوم بوم، بسیاری از آهنگ های فوق العاده زیبا و خاطره انگیزی که برای من خیلی دلنشین بودن رو می خوند . مونده بودم که باهاش زمزمه کنم یا ضبط رو تو سر راننده خورد کنم. تصور کنین آهنگ : زمستون، تن عریون باغچه ... رو با ضرب جناب آقای دی جی!! یا آهنگ مثل تموم عالم.. مهستی رو با صدای خشن و نکره حضرت آقا! یا ماهیگیر مازیار و ...

 آخرش طاقت نیاوردم و به راننده گفتم اصل این آهنگارو شنیدی؟ جوابش کاملا ساکتم کرد:

اصلشه آقا. کیفیتشم توپه!

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 تیر1387ساعت 11:21  توسط سهراب  | 

نيمكت پرسپوليس دو افشينه شد. افشين قطبي بعد از يك ماه به پرسپوليش برگشت. خونه تكوني كه بعد از رفتن قطبي تو پرسپوليس اتفاق افتاد شرايط رو براي ادامه زندگي قرمز قطبي آماده كرد. اينبار ديگه نه استيلي هست، نه مرزبان، نه شيث. فقط نيكبخت مونده كه اونهم ديگه استيلي رو پشتش نداره و افشين دوم بايد مهارش كنه.

من قطبي رو خيلي دوست دارم. پرسپوليسي هم هستم. پيرواني رو هم دوست دارم. عابدزاده هم كه ديگه صحبتي نداره. اما راستش از شنيدن بازگشت قطبي خوشحال نشدم. با توجه به اينكه دنيزلي گزينه دوم بعد از قطبي بود من ترجيح مي دادم قطبي منتفي بشه و دنيزلي بياد پرسپوليس! دلايل زيادي هم دارم. چون:

- مدير عامل اين فصل پرسپوليس داريوش مصطفويه. مديريت مضحك اين آقا ميتونه هر تيمي رو ويران كنه.

- احتمال اينكه هم پرسپوليس ضرر كنه و هم قطبي خيلي بيشتر از موفقيته.

- براي جام باشگاههاي آسيا دنيزلي از نظر فني بهتر از قطبيه.

- فرهنگ قطبي آخرشم نمي تونه از پس فرهنگ فوتبال ما بربياد و قطبي تبديل به يه آدم معمولي ميشه.

- خيلي ساده ايم اگه فكر كنيم مافياي پشت پرده و حتي خود حميد خان استيلي ديگه كاري به پرسپوليس نداره.

- اصلا معلوم نيست خود افشين پيرواني هم روياي سرمربيگري پرسپوليس رو نداشته باشه، به هر حال اون هم از جنس همين فوتباله. مخصوصا كه به عنوان مربي دوم تيم انتخاب شده.

- مربي امسال استقلال امير خان قلعه نوعيه و اين يعني يه فصل مملو از پشت پرده تو ليگ!

- ...

صميمانه اميدوارم همه پيش بينيهاي من مزخرف باشه و كلا چرت و پرت گفته باشم!!!

+ نوشته شده در  جمعه 14 تیر1387ساعت 20:9  توسط سهراب  | 

این شماره شهروند امروز رو خوندین؟ مثل همه شماره هاش پر از مطالب خواندنیه، ولی جالبتر از همه بخش زیبایی داره که کاملا تبدیلش کرده به یه مجله فکاهی!!! تیتر این بخش اینه: همه سخنان رییس جمهور!!

 ********************

من امروز خوشحالم، نه به خاطر مسائل سیاسی و نه مملکتی و نه تو دنیای فوتبال اتفاق مهمی افتاده و نه خبر خوشی شنیدم و ...

فقط به خاطر اینکه دیشب تو یه بازی فوتبال کاملا بی اهمیت و دوستانه خانوادگی خیلی خوب بازی کردم! این دلیل برای ۳ - ۴ روز خوشحالی من کافیه!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 12:56  توسط سهراب  | 

سخنان محمد هاشمي و علي الخصوص عبدالعلي زاده به قيمت پايان مثلث شيشه اي تمام شد! از روزي كه نود صريح الهجه بودن را در زمينه فوتبال به تلويزيون آورد ، اندك اندك در قالبهاي ديگر نيز صدا و سيما دريافت براي جذب بينندگان اين تنها سلاح يك رسانه و بلكه وظيفه رسانه است. اين بي پردگي ابتدا به واديهاي ديگر ورزشي همچون كشتي كشيده شد و سپس تا حدودي در مقوله هاي ادبي و سينمايي و اجتماعي خود نمايي كرد. اما آنچه بديهي است اين است كه در كشوري كه عمر روزنامه هاي خصوصي به ندرت به سال مي رسد و هيچگاه اجازه تاسيس تلويزيون خصوصي داده نمي شود و مهمترين سلاح براي مهار آزاديهاي سياسي و اجتماعي مشروع بي خبري است، چنين پرده دريهايي در وادي سياست هيچگاه تحمل نمي شود. هر چند با آغاز رياست ضرغامي بر سيما ديده شد كه در مناسبات خاص، تصاوير و چهره هاي جديدي از آرشيو سيما به پخش منتقل شد، اما بديهي بود كه چنين صحنه هايي تنها براي زمانهاي گذشته مجاز است و نه حال حاضر. روزي كه فرزاد حسني در مقابل سردار رادان از تجربه شخصي اش در برابر نيروهاي انتظامي پرده برداشت و در كنار تكذيبيه هاي رادان نيز تسليم نشد و بر سخن خويش اصرار ورزيد ، همگان مبهوت سنت جديد صدا و سيما بودند، اما اين ماجرا به قيمت ناپديد شدن هميشگي حسني در تلويزيون تمام شد. پس از آن بود كه همه مجريان صدا و سيما متوجه تفاوت رسانه آزاد و دولتي شدند. اما رضا رشيد پور در مثلث شيشه اي با مهماناني چون محمد هاشمي، شيخ مهدي كروبي و عبدالعلي زاده به مقابله با سنت رسانه رفت و البته نمي توان همراهي مديران را با او ناديده گرفت، علي الخصوص در ماجراي خواب كروبي و نقد تند وزير مسكن خاتمي از احمدي نژاد و دولتش ، به گفته خود عبدالعلي زاده شيشه هاي برنامه شكست و برنامه بي شيشه پس از آن شب حتي تا يك هفته نيز دوام نياورد و بدون اطلاع قبلي و تنها پس از 35 شب پايان يافت! رشيد پور در شب آخر تا مي توانست با زبان بي زباني از تحمل و  پذيرش نقد و ... سخن گفت و برنامه را در اين وادي سربلند دانست و البته در ارائه 10 كانديداي برتر برنامه اش، نامي از مهمانان سياسي خود نبرد.

تلويزيون ما اين است، دولتي، بي حاشيه، انحصاري و ... تا ببينيم چند برنامه و مجري ديگر فداي خطوط قرمز كشور ما مي شوند.   

+ نوشته شده در  جمعه 7 تیر1387ساعت 23:31  توسط سهراب  | 

تو شماره قبلی شهروند امروز تو پرونده ای درباره دکتر شریعتی خوندم که با هماهنگی هویدا قرار بود پیکر دکتر رو به ایران بیارن و با تشریفات، همینجا خاک کنن. اما خانواده دکتر با این موضوع مخالفت می کنن و معتقدن قصد حکومت مصادره دکتر و تغییر جایگاه دکتر به سمت خودش رو داره. مصادره بزرگان علم و دین و سیاست و ... تو حکومتهای غیر دموکرات امر پر سابقه اییه که حتی تو دوران زنده بودنشون هم اتفاق میافته! تو کشور ما هم که این مطلب رو کم ندیدیم، اصلا از معروفترین نمونه ها میشه حتی به خود ایت الله خمینی اشاره کرد که الان کسانی با ادعای احیای سخنان امام رو مسند کارن که هیچگاه تو دوران حیاتش وجودی تو عرصه سیاست نداشتن.

موضوعی که باعث شد من این مطلب رو بنویسم عکسهای دکتر شریعتی تو خیابونای تهران بود که توجهم رو جلب کرد. ما که همه میدونیم افکار دکتر به هیچ وجه مطابق با نظرات حاکمان امروزی نیست ، پس... بعد از چند ثانیه فهمیدم شکل احترام شهرداری تهران به دکتر شریعتی چه جوریه، اسمش هست تحریف و مصادره! دلیلش هم ساده است، دلایلم هم واضحه. اعتقاد حضرات اینه که دکتر خوبه اما فقط چند درصدش که ما میگیم و بقیه اش باید حذف بشه، این سانسور علاوه بر اینکه شامل کتابها و نظرات میشه حتی شامل چهره دکتر هم میشه! یعنی به راحتی تو همه عکسها کراوات دکتر پاک شده و جاش یه یقه آخوندی خوشگل برق می زنه!!! 

+ نوشته شده در  جمعه 7 تیر1387ساعت 11:44  توسط سهراب  | 

فقط 1 ساعت رسانه آزاد براي عبدالعلي زاده وزير مسكن خاتمي كافي بود تا با دليل و منطق و ارائه پارادوكسهاي دولت نهم ، همه سياستهاي اقتصادي كابينه احمدي نژاد را به چالش بكشد. برنامه شنبه شب مثلث شيشه اي كه مهمان غريبي براي صدا و سيما داشت از شفاف ترين برنامه هاي چند سال اخير صدا و سيما از كار درآمد.

در ابتداي برنامه با ديدن عبدالعلي زاد ه به نظر مي آمد يا قصد برنامه مقصر كردن دولت خاتمي در گراني مسكن است و يا شايد صدا و سيما از جانبداري كامل از دولت نهم دور مي شود، هر دوي اين نظرات تا حدودي درست بودند، اما آنچه مبرهن است اينكه نه مديران شبكه و نه رشيد پور انتظار چنين شفافيت و اتهام زدني را از عبدالعلي زاده نداشتند. تا جاييكه رشيد پور را بر آن دارد تا تمام تلاش خود را براي قطع سخنان مهمان و دعوت مكرر از مسئولين دولت نهم انجام دهد. اين برنامه را تنها مي توان با برنامه نود با حضور صفايي فراهاني مقايسه كرد كه آن برنامه نيز كاملا از خطوط قرمز تلويزيون عبور كرد و در دستان منطق صفايي قرار گرفت. اوج برنامه نيم ساعت پاياني آن بود كه تند ترين انتقاداتي كه در طول سه سال گذشته در صدا و سيما از دولت نهم و در راس آن شخص احمدي نژاد شده بود را وزير سابق به تنهايي وارد كرد و تلاش مضحك رشيد پور براي تلطيف فضا نيز نتيجه اي نداشت.

عبدالعلي زاده گراني مسكن را كاملا همگام با ساير سياستهاي اقتصادي دولت دانست و گفت اين گرانيها نتيجه بي برنامگي و آشفتگي اقتصادي دولت دانست و از وزير اقتصاد مستعفي دوبت نهم نيز در اين راه شاهد آورد. او وامها و ليزينگهاي دولت نهم را در بازار مسكن مضحك خواند و گفت براي مسكن 150 ميليون توماني دادن وام 15 ميليون توماني و گرو گرفتن سند تنها بد نام كردن وام گيرندگان است. زماني كه بحث به تمركز سرمايه افتاد و رشيد پور از بورس نام برد، مهمان برنامه محكم پاسخ داد: وضعيت اسفبار بورس در دوره دولت نهم كه واضح و آشكار است و ما قطعا سخنان آقايان را در سال 84 از خاطر نمي بريم ( چنانكه آقايان جنايات صدام را پس از بيست سال فراموش نكرده اند و بعيد است سخنان خود را فراموش كرده باشند) كه بورس را غير شرعي و حرام مي دانستند و امروزه دم از بورس مي زنند. عبدالعلي زاده ده فرمان دولت را براي بازار مسكن تكراري دانست و گفت اين موضوعات بديهيات هميشگي مسكن است و تكرار آنها تنها تكرار مكررات است. او گفت هميشه در اقتصاد كاملا دولتي ما در همه دولتها تنها بخش خصوصي بازار مسكن بود، آنوقت امروزه كه همه برعكس سالهاي پيش دم از اصل 44 قانون اساسي و خصوصي سازي مي زنند ، دولت مي خواهد بازار مسكن را در دست بگيرد! عبدالعلي زاده درباره واگذاري شركتهاي بزرگ دولتي همچون ايران خودرو نيز دولت را بي نصيب نگذاشت و عمده خريداران را مثلا بانكهاي دولتي ناميد.  در پايان برنامه كه همواره با عكسهايي در ارتباط با مهمان برنامه و تنها براي ياد آوري خاطرات است، برعكس هميشه شكل انتقاد به خود گرفت و همه عكسها براي حمله به مهمان بود، اما اين بار نيز وزير با خونسردي و منطق سربلند بيرون آمد تا در پايان برنامه اين رشيد پور باشد تا با لحني خاضعانه از " دولتمردان سختكوش دولت محترم دكتر احمدي نژاد" بخواهد هر گاه كه مي خواهند براي پاسخ به برنامه مثلث شيشه اي بيايند و مهمان برنامه با لبخند بگويد:" ما شيشه شما را شكستيم "!

منتظريم ببينيم مهمانهاي بعدي مثلث شيشه اي كيست و يا شايد رشيدپور هم به سرنوشت فرزاد حسني مبتلا مي شود!   

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 تیر1387ساعت 13:29  توسط سهراب  |