تبليغاتX
صبحگاه

صبحگاه

4 شنبه بين دو مسابقه فوتبال از روي بيكاري سريالي رو از شبكه سوم ديدم به نام كارآگاهان. بازيگراني مثل اكبر زنجانپور و مهدي هاشمي باعث شدند علاقه مند بشم حداقل اين يك قسمت رو ببينم! به خدا نه از پيش قضاوت كردم و نه خواستم فقط گيز بدم، مثل يه بيننده خوب خواستم در حد يه سريال پليسي ايراني از سريال لذت ببرم. اما من فقط چند نكته كوچيك رو ميگم، خودتون قضاوت كنين:

نه كاري به تقابل كليشه اي خير و شر دارم و نه دزد كينه اي فيلم هاي هندي كه به اميد انتقام از يه افسر پليس زنده است و نه به شوخيهاي بي نمك پليسهاي باهوش و نه به روابط گوگولي خانوادگي پليسهاي محترم و نه به لحن و چهره تابلو آدم بدها و ...

فقط منصفانه قضاوت كنين:

 دزدهاي محترم يكي از خودشون رو مي كشن و جسدش رو ميسوزونن و ميندازن تو بيابون، احتمالا براي اينكه شناسايي نشه ديگه! حالا دقيقا همون اكيپ مسئول سرقت از بانك ميان سراغ اين جسد ! خوب تعداد پليسها كمه! اگه گفتين قاتلان عزيز كه ميخوان شناسايي نشن كنار جسد مقتول چي انداختن؟ شناسنامه جسد!! حتما مي خواستن پليس سريع بره و شناسنامه رو باطل كنه براي انحصار وراثت!!! خوب پليس عزيز هم ميره سروقت رفقاي مقتول كه همون قاتلين هستند!! حالا اگه گفتين از كجا پليس فهميد اين مقتول جزو دزدهاي بانكه؟ منطقيه؛ يه بچه ميگه كفش يه دزد زرد بوده، رييس پليس هم بقاياي جسد سوخته رو ميخواد، تنها چيز كاملا سالم از يه جسد سوخته چيه؟ يه جفت كفش زرد!! اينقدر اين سريال مهيج از اين شاهكارها داشت كه از حوصله همه خارجه. من به ياد سريال شليك نهايي ، شاهكار پليسي آقاي شاه محمدي افتادم و اون صحنه بي نظيري كه در جلسه افسران پليس بعد از يك هفته در نظر گرفتن يه خونه ، رييس پليس ميگه: به نظر مياد چون در اين يك هفته ما تنها شاهد دخول بوديم و خروجي مشاهده نشده ، اين خونه يه در ديگه هم داشته باشه! تك تك افسران مي گن؛ بله، احسنت، فكر خوبيه!!!

شما رو نمي دونم، اما من كه اين سريالهل رو از بودجه مملكت تو رسانه ملي ميبينم احساس مي كنم دارن بهم فحش ميدن!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 24 خرداد1387ساعت 0:42  توسط سهراب  | 

دیشب بعد از بازی هلند ایتالیا مهمانان برنامه طبق معمول شروع به کارشناسی کردند. مجید جلالی و دکتر صدر نشانی از دو نوع از علاقه مندان به فوتبال بودند که اولی به عنوان یک متخصص و دومی به عنوان یک هوادار مطلع درباره بازی اظهار نظر کردند. یکی از زیباییهای فوتبال و دلایل فراگیر شدن آن لایه لایه بودن فوتبال است و همگان به همین دلیل خود را کارشناس می دانند. هر کسی می تواند و حق دارد درباره فوتبال با نگاه خود اظهار نظر کند، آنرا یک موضوع تئوری و تخصصی بداند و یا یک مقوله کاملا احساسی و رویایی، پیروزی را ناشی از هنر و آمادگی ذهنی بازیکنان بداند و یا برنامه از پیش تعیین شده مربیان. همه اینها قابل احترامند و حقیقی و تاثیر گذار. اما آنچه مهم است این که نمی توان فوتبال را بر اساس هنر بازیکنان و اتفاقات و ... انجام داد و موفق شد. فوتبال مقوله ای تخصصی است و تا کسی وارد عمل نشده نمی تواند درباره آن با یک متخصص مناظره کند. با همه احترام و علاقه ای که برای آقای صدر و لحن اسطوره ای ایشان درباره فوتبال قائلم اما این مناظره را اشتباه جاودانی می دانم که پس از جلالی نظر صدر را درباره سخنان جلالی پرسید. می توان پس از هر بازی نظر کارشناسی و تخصصی را از متخصص پرسید و سپس وارد مقوله های اسطوره ای و هوادارانه فوتبال شد. اما این نوع تقابل صدر بی تجربه و جلالی متخصص من را به یاد والدیر ویرا در بازی ایران و استرالیا می اندازد که بین دو نیمه گفت: بروید آنطور که دلتان می خواهد بازی کنید و پس از بازی افتخار می کرد که این بهترین تاکتیک بوده است. مشکل جامعه و فوتبال ما عدم نگاه تخصصی و توجه به احساسات و جو گیر شدنهای پیاپی است. احساسات لازمه فوتبال است، اما به عنوان هوادار و نه کارشناس.  

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 13:22  توسط سهراب  | 

من هم مثل خیل مشتاقان تعطیلات در کمال سادگی گفتم تعطیلات برم شمال. طبق تجربه ام گفتم اگه صبح زود برم از ترافیک نجات پیدا می کنم، اما... چشمتون روز بد نبینه، ۵ صبح که وارد اتوبان تهران ـ کرج شدم دیدم ماشینها وایستادن!! حتما تصادفی چیزی شده!! اما چه تصادفی که تا کرج رو ( ۲۵ کیلومتر) ۴ ساعته رفتم. تا رشت رو هم ۱۴ ساعته!!! تازه بعد از ما که مردم ۲۴ ساعت تو جاده موندن!! ماشینها زیاد بود قبول، جاده ها استاندارد نیست درست، همه میرن شمال هم بله، اما دلیل اصلا این ترافیک اینها نبود. به نظر من ۲ دلیل اصلی داشت: نبودن پلیس که من فکر می کنم تو تعطیلات اینچنینی خیلی هم اتفاقی نیست و دوم که به نظر من مهمتره فرهنگ رانندگی. هر چقدر هم که تعداد ماشینها تو یه جاده ای زیاد باشه اگه همه مثل آدم تو مسیر خودشون برن هیچ جایی از جاده بند نمیاد و نهایتا سرعت حرکت کند میشه. اما اگه همه بخوان زیر آبی برن و از دو طرف جیم شن، نتیجه همین میشه که میبینین!!

 باید قیافه ما رو تو ماشین میدیدین، من که چپ و راست داشتم سر ماشینهایی که فکر می کردن زرنگن و فقط به ذهن خودشون می رسه میشه از تو خاکی رفت و یا از مسیر مقابل، داد می زدم!! آییییی الا... مردک .... فکر کردی زرنگی... جوابها هم کامل بود: به تو چه؟ ... بابا قانون... نه که خودت نمیری هیچوقت... حالا مثلا خودت قانونمندی... و ... یکی از دوستانم که همراهم بود می گفت تنها راهش تک تیر اندازه!!!!! باید با اطلاع قبلی به کسانی که مسیر رو اینجوری بند میارن شلیک کرد!! یکی دیگه از دوستان اعتقاد داشت بدون رحم باید همه رو برد پارکینگ و ...

به نظر من راه داره، اما این راهها به نسل ما نمی رسه و باید برای نسلهای بعدی برنامه ریزی کرد. پس بهترین راه برای ما اینه که با خودسازی صبرمون رو ببریم بالا و سعی کنیم در کمال خونسردی مثل خیل هموطنان تو ترافیک بگیم و بخندیم و تخمه بشکونیم و بدمینتون بازی کنیم و ...انالله مع الصابرین!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 خرداد1387ساعت 15:5  توسط سهراب  | 

 

زندگي ما ايرانيها پر است از پديده. اتفاقات و انسانهاي مثبتي كه تنها براي مدت زمان كوتاهي مي توانند بدرخشند و طبق عادت ديرينه سالها بگوييم؛ يادش به خير. تداوم و ثبات واژه هايي بيگانه در فرهنگ ما ايرانيان است. در جاي جاي اين سرزمين مي توان موفقيت ها و تغييرات مثبت كوتاه مدت را ديد كه به دلايل مختلف ادامه دار نبوده و جز افسوس نتوانسته تاثير مهمي بر چرخه پر اشتباه قبل از خود بگذارد. از سياست و فرهنگ گرفته تا اقتصاد و ورزش. از دولت مستعجل بازرگان فقيد و دوره درخشان مطبوعات در سالهاي اصلاحات تا صندوق ذخيره ارزي و آمد و رفت امثال ايويچ و چيرو و دنيزلي.

اگرچه اين اتفاق كم كم در گوشه هايي از ورزش ما همچون واليبال و بسكتبال كمرنگ شده و نتيجه مثبت اش را هم ديده ايم، در فوتبال پر حاشيه و كم بضاعت ما به وفور ديده مي شود. فوتبال ايران نمادي كامل است از فرهنگ امروز ايراني، فرهنگ پر مدعادي بي هويت كه جز سهم خواهي چيزي در آن نمي توان يافت. بهانه عدم آشنايي با فوتبال ايران آنقدر بزرگ جلوه داده مي شود كه حميد استيلي مي تواند دنيزلي پر افتخار را بي دانش بخواند و محمد مايلي كهن بگويد بلاژويچ مديريت نمي داند. اين فوتبال به مردابي تبديل شده كه جز امثال علي پروين، امير قلعه نوعي، حميد استيلي و … توان حضور چندين ساله در آن را ندارند و اگر چون علي دايي استثنائا در آن درخششي دارند، پس از چند سال يا دچار توهم توطئه مي شوند و يا ادبياتي بدتر از اسلاف خود پيدا مي كنند. پشت پرده فوتبال ايران آنقدر قدرتمند است  كه حتي فيروز كريمي، فرزند خلف همين فوتبال، را توان مقابله با آن نيست.

در ميان همه بزرگاني كه از فوتبال دنيا به اين كشور آمده اند افشين قطبي چيز ديگري بود. او كه در سابقه و تجربه قابل قياس با امثال دنيزلي و ايويچ نبود به چند دليل به سرعت به امپراطور قرمز ملقب شد. قطبي ايراني بود و نيامده بود تا تنها كسب درآمد كند، او نمي توانست بگويد وقتي نمي گذارند كار كنم، مي روم. او خود را ايراني مي دانست و مي خواست در ايران، پررنگ و پر افتخار بماند. او سال ها در روياي بازگشت به سرزمين پدري نشسته بود و نمي توانست به همين سادگي گود را خالي كند. قطبي مودب بود، او از مكتب فوتبال ايران و تپه هاي داووديه و ورزشگاههاي مرغوبكار و كارگران نبود، كه از دانشگاه به فوتبال آمده بود. قطبي مثبت انديش بود و اميدوار، پر تلاش بود و مسئول، اين براي ما كه همواره دلايل شكست را در دستهاي پشت پرده مي دانيم و خود را تنها مسئول پيروزيها، تكان دهنده بود. براي فوتبال دوستان ايراني تماشاي ادبيات قطبي در كنار ساير مربيان ايراني پس از پايان هر بازي، نشان بزرگي بود از فقر فرهنگي فوتبال ايران.

قطبي مي رود، همگان مي دانستند كه عمر مربي گري امپراطور سرخها در فوتبال ايران به دو فصل نمي رسد، كه همان يك فصل هم از مقاومت سرسختانه قطبي نشات مي گيرد و نه لياقت فوتبال ما. قطبي چيزهايي به فوتبال ما اضافه كرد كه تا هفته دهم ليگ آينده هم دوام نخواهد داشت. چرا كه فوتبال ما پس از قطبي با تمام قوا بازگشت به خويشتن خويش را آغاز كرده است، حال عرصه فوتبال ما زمين تركتازي ژنرال و حميد خان و احتمالا سلطان خواهد بود. تماشاگران فوتبال ايران كه سالي را در خلسه بوده اند محكوم به بيداري از خواب خوشند. اين فوتبال براي  امثال قطبي جايي ندارد، اينجا جاي خوانين است.

بدرود امپراطور…

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 11 خرداد1387ساعت 17:57  توسط سهراب  | 

*سال 1371 من يه نوجوون علاقه مند به فوتبالم و يكي  از نشريات محبوبم هم هفته نامه طنز و كاريكاتوره، بخش محبوب من هم مصاحبه با فوتباليستها. مدير مسوول خوش ذوق نشريه تو يكي از شماره ها با بازيكن گمنامي مصاحبه ميكنه كه آقاي گل ليگ تهران شده از بانك تجارت. مصاحبه برام جذابيتي نداشت، الا اين قسمتش كه تو مصاحبه گفته شده تو بازي پورا و بانك تجارت اين بازيكن با سر شكسته هم به بازي ادامه داده. اسم خاصش تو ذهنم ميمونه، علي دايي.

*ورزشگاه آزادي تهران، بازي ايران و عمان. تيم ايران توانايي ايجاد موقعيت گل هم نداره، مهاجم بلند بالاي تيم ملي وارد زمين ميشه و بازي انجام ميده كه باعث ميشه تا پايان مسابقات مهاجم فيكش تيم ملي باشه. تو مرحله دوم مقدماتي جام جهاني 1994 با وجود اينكه ايران تو 6 تيم 5 ميشه، دايي بهترين گلزن و بهترين بازيكن مسابقات ميشه. ايران فقط با نام دايي تو آسيا بزرگي ميكنه. تو بازي با كره شمالي هم دايي با سر شكسته بازي مي كنه.

*بازيهاي آسياي هيروشيما، تيم آماده استانكو فقط به يه دليل از مسابقات كنار ميره، اونهم به شكلي كه تو دو بازي اولش يه گل هم نزده. اون دليل اينه: مصدوميت علي دايي. دايي با طحال پاره هم يه نيمه با بحرين بازي مي كنه.

* علي دايي سفير فوتبال ايران تو دنيا شده. تو بيله فلد به كايزرسلاترن قهرمان دو گل مي زنه. به بايرن مونيخ رويايي ميره. با بايرن به فينال جام باشگاههاي اروپا تو نيو كمپ  ميره. تو هرتا برلين به چلسي و ميلان گل ميزنه ،در حضور فرانك لبوف و پائولو مالديني.

*از جام ملتهاي آسيا 1996 بزرگان ديگه اي به فوتبال ايران اضافه ميشن: كريم باقري، مهدي مهدوي كيا، خداداد عزيزي و … اما محبوب من كماكان علي داييه. همه خداداد تكنيكي رو ترجيح ميدن، اما من مي گم علي دايي.

*روياي جام جهاني با بازي به ياد ماندني با استراليا محقق ميشه، خداداد تبديل به اسطوره ميشه و اين حرفها رو ميشنوم كه دايي فوتبال بلد نيست و تكنيك نداره و … من ميگم ما ايرانيا نخبه كش هستيم.

*جام ملتهاي آسيا 2000 لبنان، اوج حاشيه اطراف تيم ملي ومخصوصا علي دايي. دايي تيم رو ميچينه، دايي نميذاره خداداد بازي كنه، دايي اجازه بازي به كريمي نميده، دايي توپها رو خراب مي كنه، دايي باند داره و … همه اينها با اشتباه دايي تو بازي با كره و حذف ايران به اوج ميرسه. من ميگم: فوتبال ورزش اتفاقاته، ما نخبه كش هستيم.

*دايي به فوتبال ايران برميگرده، اونهم به پرسپوليس بدون پروين، دايي تو بازي اول 5 گل به پگاه ميزنه، تيتر روزنامه ها: بازگشت اسطوره… فصل پر فراز و نشيب پرسپوليس با ارائه دلايلي از دخالت پروين و اطرافيانش توجيه ميشه. دايي دشمن بزرگي پيدا ميكنه به نام سلطان علي پروين كه اين مخالفتها تا برنامه نود هم ادامه پيدا مي كنه و من از افشاي قدرت افراد پشت پرده فوتبال ايران توسط دايي لذت مي برم. دايي به صبا و سايپا ميره. اما تو تيم ملي كماكان دايي فيكسه و حتي تعويض هم نميشه. من خودم رو توجيه مي كنم كه مگه بقيه مهاجماي ايران تحفه اي بودند حالا؟!!

*ايران به جام جهاني 2002 نميره. جام ملتهاي آسيا 2004 هم با درخشش خيره كننده مهدوي كيا و كريمي سوم ميشه، ولي موضوعي كه خيلي پررنگه بازي كردن دايي به هر قيمتيه. من هم هنوز با گل دايي كه تو آخرين بازي به بحرين ميزنه ( بعد از 5 بازي بدون گل 90 دقيقه اي!) شادي مي كنم و ميگم دايي رو كوچك نكنيم، ما مهاجم خوب تو ايران نداريم.

*همه از برانكو انتقاد مي كنن، ايران در راه جام جهاني 2006 آلمانه. دايي پير شده، نه شادابي داره و نه توانايي بازي نود دقيقه اي، اما تعويض نميشه. من ميگم اين به مربي مربوطه و نه به دايي. انتقادات از دايي عبور ميكنه، همه ميرزاپور ضعيف، ستار زارع، حسين كعبي و چند نفر ديگه رو تو ليست باند دايي مي ذارن. من هم تو بازي با بوسني راه رفتن دايي رو تيم ميبينم. دايي نميتونه، 90 دقيقه بازي نخواهد كرد.

* فاجعه دايي، من ناراحتم. از شكست تيم ملي، از شكست اسطوره ام به دست اسطوره. لحظه سقوط دايي رو در نيمه اول بازي با آنگولا ميبينم كه از فاصله دو متري توپ رو به آسمان ميكوبه. دايي جايي براي دفاع نذاشته، تيم ده نفره بود. اين حقيقتيه كه من هم اعتراف مي كنم.

*سايپا قهرمان ليگ برتر با اولين سال مربي گري دايي. بازگشت قدرتمند اسطوره ، اما اين دايي عوض شده. بازگشتش قدرتمنده، اما تنهاست، من كه هميشه او رو توجيه مي كردم هم از ادبياتش ناراضيم. همه رو دشمن ميبينه، مني كه از توهم توطئه امثال قلعه نوعي هميشه شاكي بودم و فرار از ضعف شخصي مي دونستم ميبينم كه  اسطوره من داره همه رو  دشمن ميبينه.

*من اسطوره جديدي دارم، افشين قطبي. اما پشت پرده فوتبال ايران اسطوره قبلي رو به تيم ملي مياره، اونهم تو 8 ساعت!! دايي براي هميشه برام شكست با اين جمله: من با خدا لابي كردم. از اين ادبيات متنفرم، از دشمن ديدن بقيه، از اينكه هيشكي منو دوست نداره ولي من خدا رو دارم، از اينكه با همه دستهاي پشت پرده من سوفق شدم. ازفحاشي به داور و فدراسيون و تيم حريف و تماشاچيان و گفتن اينكه ما بايد ده تا گل مي زديم تو روزهاي باخت و برعكس، تشكر صرف از بازيكنان خودي تو مواقع برد و البته بازهم اعلام دهها گل نزده!! اسطوره من چند ساله كه خود كشي كرده!

*امروز دايي دنبال بهانه مي گرده تا مهدوي كيا، هاشميان، كريمي، رضايي، مبعلي و … تو تيم ملي نباشن( كه نيستن)،اما ميرزاپور هست(حتي از ليگ يك)،ستار زارع هست، كعبي هست،علوي هست، اون الان صاحب تيم ملييه كه با باشگاه دايي تو شهر دايي تو ورزشگاه علي دايي با لباس مارك دايي بازي تداركاتي مي كنه. شايد دايي احساس پيروزي مي كنه و احساس لابي با خدا، اما من كه جزئ آخرين مدافعان دايي بودم از دايي عصبانيم . چون دايي اسطوره من رو شكوند. دايي بزرگ مردي رو از فوتبال ما گرفت. ما ايرانيها نخبه كشيم، دايي هم ايرانيه، او نخبه ترين نخبه فوتبال ايران رو از ما گرفت.  

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 خرداد1387ساعت 14:20  توسط سهراب  | 

 پر از نشاط بودیم و احساس پیروزی و مهم بودن و تاثیر. احساس می کردیم ما هم میتونیم. احساس شروع دوره جدید. احساس مي كردم كه چقدر خوبه من تو يكي از مهمترين اتفاقات نسلم حضور دارم و لمسش كردم. فكر مي كردم كساني كه مي گفتن همش بازيه الان چه حسي دارن. كساني كه مي گفتن رييس جمهور از قبل معلومه يا ناطق الان كابينه اش رو هم چيده چي ميگن؟ فكر مي كردم ما ايرانيا چند پله ترقي كرديم، تو فرهنگ، تو شناخت ، تو دنيا، تو ملتها و دولتهاي جهان... . منتظر شروع دانشگاهم بودم كه سربلند باشم از عنوان دانشجوي ايراني. با خودم مي گفتم اين شروع تغيير همه نقصهاي ايران و ايرانياست و ...

... نه در حدي هستم كه درباره دستاوردهاي اصلاحات صحبت كنم و نه كاملا مثبت و نه كاملا منفي به دوران بعد از دوم خرداد نگاه مي كنم. فقط مي دونم كه هنوز اون دسته خاص آدما مي گن : همه چي از پيش... همش بازيه ... 

+ نوشته شده در  شنبه 4 خرداد1387ساعت 10:53  توسط سهراب  |