*سال 1371 من يه نوجوون علاقه مند به فوتبالم و يكي از نشريات محبوبم هم هفته نامه طنز و كاريكاتوره، بخش محبوب من هم مصاحبه با فوتباليستها. مدير مسوول خوش ذوق نشريه تو يكي از شماره ها با بازيكن گمنامي مصاحبه ميكنه كه آقاي گل ليگ تهران شده از بانك تجارت. مصاحبه برام جذابيتي نداشت، الا اين قسمتش كه تو مصاحبه گفته شده تو بازي پورا و بانك تجارت اين بازيكن با سر شكسته هم به بازي ادامه داده. اسم خاصش تو ذهنم ميمونه، علي دايي.
*ورزشگاه آزادي تهران، بازي ايران و عمان. تيم ايران توانايي ايجاد موقعيت گل هم نداره، مهاجم بلند بالاي تيم ملي وارد زمين ميشه و بازي انجام ميده كه باعث ميشه تا پايان مسابقات مهاجم فيكش تيم ملي باشه. تو مرحله دوم مقدماتي جام جهاني 1994 با وجود اينكه ايران تو 6 تيم 5 ميشه، دايي بهترين گلزن و بهترين بازيكن مسابقات ميشه. ايران فقط با نام دايي تو آسيا بزرگي ميكنه. تو بازي با كره شمالي هم دايي با سر شكسته بازي مي كنه.
*بازيهاي آسياي هيروشيما، تيم آماده استانكو فقط به يه دليل از مسابقات كنار ميره، اونهم به شكلي كه تو دو بازي اولش يه گل هم نزده. اون دليل اينه: مصدوميت علي دايي. دايي با طحال پاره هم يه نيمه با بحرين بازي مي كنه.
* علي دايي سفير فوتبال ايران تو دنيا شده. تو بيله فلد به كايزرسلاترن قهرمان دو گل مي زنه. به بايرن مونيخ رويايي ميره. با بايرن به فينال جام باشگاههاي اروپا تو نيو كمپ ميره. تو هرتا برلين به چلسي و ميلان گل ميزنه ،در حضور فرانك لبوف و پائولو مالديني.
*از جام ملتهاي آسيا 1996 بزرگان ديگه اي به فوتبال ايران اضافه ميشن: كريم باقري، مهدي مهدوي كيا، خداداد عزيزي و … اما محبوب من كماكان علي داييه. همه خداداد تكنيكي رو ترجيح ميدن، اما من مي گم علي دايي.
*روياي جام جهاني با بازي به ياد ماندني با استراليا محقق ميشه، خداداد تبديل به اسطوره ميشه و اين حرفها رو ميشنوم كه دايي فوتبال بلد نيست و تكنيك نداره و … من ميگم ما ايرانيا نخبه كش هستيم.
*جام ملتهاي آسيا 2000 لبنان، اوج حاشيه اطراف تيم ملي ومخصوصا علي دايي. دايي تيم رو ميچينه، دايي نميذاره خداداد بازي كنه، دايي اجازه بازي به كريمي نميده، دايي توپها رو خراب مي كنه، دايي باند داره و … همه اينها با اشتباه دايي تو بازي با كره و حذف ايران به اوج ميرسه. من ميگم: فوتبال ورزش اتفاقاته، ما نخبه كش هستيم.
*دايي به فوتبال ايران برميگرده، اونهم به پرسپوليس بدون پروين، دايي تو بازي اول 5 گل به پگاه ميزنه، تيتر روزنامه ها: بازگشت اسطوره… فصل پر فراز و نشيب پرسپوليس با ارائه دلايلي از دخالت پروين و اطرافيانش توجيه ميشه. دايي دشمن بزرگي پيدا ميكنه به نام سلطان علي پروين كه اين مخالفتها تا برنامه نود هم ادامه پيدا مي كنه و من از افشاي قدرت افراد پشت پرده فوتبال ايران توسط دايي لذت مي برم. دايي به صبا و سايپا ميره. اما تو تيم ملي كماكان دايي فيكسه و حتي تعويض هم نميشه. من خودم رو توجيه مي كنم كه مگه بقيه مهاجماي ايران تحفه اي بودند حالا؟!!
*ايران به جام جهاني 2002 نميره. جام ملتهاي آسيا 2004 هم با درخشش خيره كننده مهدوي كيا و كريمي سوم ميشه، ولي موضوعي كه خيلي پررنگه بازي كردن دايي به هر قيمتيه. من هم هنوز با گل دايي كه تو آخرين بازي به بحرين ميزنه ( بعد از 5 بازي بدون گل 90 دقيقه اي!) شادي مي كنم و ميگم دايي رو كوچك نكنيم، ما مهاجم خوب تو ايران نداريم.
*همه از برانكو انتقاد مي كنن، ايران در راه جام جهاني 2006 آلمانه. دايي پير شده، نه شادابي داره و نه توانايي بازي نود دقيقه اي، اما تعويض نميشه. من ميگم اين به مربي مربوطه و نه به دايي. انتقادات از دايي عبور ميكنه، همه ميرزاپور ضعيف، ستار زارع، حسين كعبي و چند نفر ديگه رو تو ليست باند دايي مي ذارن. من هم تو بازي با بوسني راه رفتن دايي رو تيم ميبينم. دايي نميتونه، 90 دقيقه بازي نخواهد كرد.
* فاجعه دايي، من ناراحتم. از شكست تيم ملي، از شكست اسطوره ام به دست اسطوره. لحظه سقوط دايي رو در نيمه اول بازي با آنگولا ميبينم كه از فاصله دو متري توپ رو به آسمان ميكوبه. دايي جايي براي دفاع نذاشته، تيم ده نفره بود. اين حقيقتيه كه من هم اعتراف مي كنم.
*سايپا قهرمان ليگ برتر با اولين سال مربي گري دايي. بازگشت قدرتمند اسطوره ، اما اين دايي عوض شده. بازگشتش قدرتمنده، اما تنهاست، من كه هميشه او رو توجيه مي كردم هم از ادبياتش ناراضيم. همه رو دشمن ميبينه، مني كه از توهم توطئه امثال قلعه نوعي هميشه شاكي بودم و فرار از ضعف شخصي مي دونستم ميبينم كه اسطوره من داره همه رو دشمن ميبينه.
*من اسطوره جديدي دارم، افشين قطبي. اما پشت پرده فوتبال ايران اسطوره قبلي رو به تيم ملي مياره، اونهم تو 8 ساعت!! دايي براي هميشه برام شكست با اين جمله: من با خدا لابي كردم. از اين ادبيات متنفرم، از دشمن ديدن بقيه، از اينكه هيشكي منو دوست نداره ولي من خدا رو دارم، از اينكه با همه دستهاي پشت پرده من سوفق شدم. ازفحاشي به داور و فدراسيون و تيم حريف و تماشاچيان و گفتن اينكه ما بايد ده تا گل مي زديم تو روزهاي باخت و برعكس، تشكر صرف از بازيكنان خودي تو مواقع برد و البته بازهم اعلام دهها گل نزده!! اسطوره من چند ساله كه خود كشي كرده!
*امروز دايي دنبال بهانه مي گرده تا مهدوي كيا، هاشميان، كريمي، رضايي، مبعلي و … تو تيم ملي نباشن( كه نيستن)،اما ميرزاپور هست(حتي از ليگ يك)،ستار زارع هست، كعبي هست،علوي هست، اون الان صاحب تيم ملييه كه با باشگاه دايي تو شهر دايي تو ورزشگاه علي دايي با لباس مارك دايي بازي تداركاتي مي كنه. شايد دايي احساس پيروزي مي كنه و احساس لابي با خدا، اما من كه جزئ آخرين مدافعان دايي بودم از دايي عصبانيم . چون دايي اسطوره من رو شكوند. دايي بزرگ مردي رو از فوتبال ما گرفت. ما ايرانيها نخبه كشيم، دايي هم ايرانيه، او نخبه ترين نخبه فوتبال ايران رو از ما گرفت.
