تبليغاتX
صبحگاه

صبحگاه

دیگه همه ما با جدیدترین معانی کلماتی مثل امنیت و اخلاق و آرامش و نیروهای انتظامی ( حافظ نظم) و ... آشنا شدیم، یعنی در واقع با طرحهای جنابان رادان و احمدی مقدم شیر فهم شدیم. جدیدترین کشف حضرات هم امنیت اخلاقی شرکت های خصوصیه که یهو میریزن تو و اگه حجاب خانمهای عزیز (که طبعا ناموس آقایان نیروی انتظامی هستند نه ناموس خود و خانواده شان) بد بود شرکت  تا اطلاع ثانوی ... . روز یکشنبه برنامه ای از صدا و سیما پخش میشد به نام چراغ خاموش با مجری گری امیر حسین مدرس و مهمان محترمی به نام سردار رادان. موضوع برنامه هم طرحهای امنیت اجتماعی بود. مدرس و همکاراش هم تا تونستن با گزارشهای گرفته شده از سطح شهر به سردار کمک کردند برای توجیه رفتارهای تهاجمی نیروی انتظامی. داشتم فکر میکردم اگه یه آدم معمولی کم سواد مثل من هم اگه تو استودیو بود و ۴ تا سوال ساده از سردار می پرسید باز هم ایشون می تونست اینجوری حق به جانب از طرف مردم به خودش آفرین بگه؟ آخه منولوگ گفتن پیش مجری که همش داره به به و چه چه میگه که نشد پاسخ دادن! یه چند تا مطلب بود که دلم نیومد حداقل تو وبلاگ ننویسمشون که یه کم دلم خنک شه که جوابی دادم! شاید حداقا مدرس شانسی یه نگاهی انداخت!! 

- جناب مجری به سردار : اصلا تو هیچ جای دنیا و حتی تو اروپاش هم اینجوری ماشینها جلو پای خانمها وانمیستن. نمی دونیم چرا اینجا اینجوریه!...

    * آقای عزیز، اون جوونایی که شبا اینجا دارن دور می زنن، تو اروپا و .. یا تو دیسکواند یا کاباره یا کازینو و ... پروفسور، یه مثالی بزن که تابلو نباشه حداقل، همه دنیا میدونن که پسر جوون و دختر جوون دیگه حداقل به هم شماره باید بدن!! حالا اگه کلوب نیست میرن تو خیابون!! نه که مثل گزارشگر شما با توهین بگه: لابد می خواستین شماره هم بگیری و بدی؟

- سردار طرح امنیت اجتماعی شرکت های خصوصی رو خلاصه کرد تو کشف اطلاعیه های استخدام مشکوک شرکتهای سوری و تقلبی که قصد سوئ استفاده از خانمها رو دارن.

     * تا جاییکه من دیدم و میشناسم ، چند تا از شرکتهایی که چند روز بسته شدن نمایندگی چند تا از معتبرترین شرکتهای دنیان و مشکلشون فقط حجاب خانمها بوده! 

- سردار گفتن خود مردم هم از بزرگترین حامیان طرح امنیت اجتماعی اند...

     * اگه اینطوره فقط یک بار بطور کاملا اتفاقی برین تو خیابون و با هر کی رد شد مصاحبه کنین. فقط مستقیم هم پخش کنینش!! 

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 11:1  توسط سهراب  | 

ساعت ۱ ظهر شنبه در حال رفتن تو استادیوم و چونه زدن با پلیس برای پارک کردن بودیم. یه چند تا ماشین دیگه هم مثل ما داشتن به پلیس اصرار میکردن که یا راه بده برن تو و یا همونجاها پارک کنن، وسط همه این ماشینها یه پرایدی بود با آرم آژانس که رو صندلی عقبش پر بود از یه وسایلی که تو کیسه زباله مشکی بسته بندی شده بود. راننده بیچاره داشت با اصرار به افسر می گفت که مجبوره بره تو، توجهمون جلب شد، باورتون نمیشه راننده چی می گفت و حامل چی بود!! این عین مکالمه است که براتون میگم:

آقای عزیز ، این جامه. جام قهرمانی، اون تو جامو می خوان دیگه، پیاده که نمیشه بردش تو، وسط این همه آدم!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 11:43  توسط سهراب  | 

خوشحالم، نه فقط به خاطر قهرمانی پرسپولیس، نه فقط بخاطر برد حماسی در لحظات پایانی، به خاطر موفقیت افشین قطبی. امیدوارم افشین و ادبیاتش و روحیاتش در فوتبال و جامعه ما باقی بماند و جاری شود...

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 16:21  توسط سهراب  | 

خدا بیامرزه فریبرز مرادی رو، این اسم برای من و هم نسلهای من یاد آور پرسپولیس دوران نوجوانیه که خیلی دوست داشتنی و خاطره انگیزه، مخصوصا برای اون سنین . اسمهایی مثل مرتضی فنونی زاده، سعید نعیم آبادی، رحیم یوسفی، محسن عاشوری، مجتبی محرمی، محمد حسن انصاری فرد، فرشاد پیوس و ...

خدا بیامرزدش.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 11:5  توسط سهراب  | 

عمادالدین باقی رو تو آخرین نمایشگاه مطبوعاتی که رفتم تو غرفه روزنامه شرق دیدم، دلش پر بود از همه کسانی که باهاش همکاری نمی کردن تو انجمن دفاع از حقوق زندانیان. می گفت من به دوستان خودم و اصلاح طلبها هم که رو میندازم میگن زندانیان سیاسی باشه بازم یه چیزی، ولی همینمون مونده بریم واسه دزد و قاچاقچی واسطه بشیم. می گفت تا وقتی اصلاح طلب ما اینه واویلا...

تو شهروند امروز پرونده زندانبان نمونه رو که دیدم یاد باقی افتادم...

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 22:48  توسط سهراب  | 

دلیل تاخیر این چند روزم کاملا موجهه! دنبال خونه می گشتم! از این کار خیلی بدم میاد، کم پول که باشی و تو این گرما بری بنگاه به بنگاه و با یه نگاه عاقل اندر سفیه بهت بگن با این پول؟!! اگه هم خونهای پیدا کنی بازم چند مرحلهخ تل تموم شدن قضیه مونده، تبدیل رهن و اجاره و چک اجاره و ...

ولی واسه من سخت ترین و بدترین بخش این ماجرا تحمل چاخانای حضرات بنگاهیه!! امیدوارم کسی بدش نیاد ولی خدا نکنه بفهمن تو از یه خونه ای خوشت اومده یا به شرایطت میخوره، آی میبندن، آی می بندن!!! اوکازیونه، عمرا پیدا نمی کنی، صاب خونه به این خوبی، انباری می خوای چی کار، تو کوچه پارک کنی امن امنه، شما که صبح میری شب میای، فقط پوسته است، رنگش که نرفته، همسایه هات بی صدا، همه خونواده،اصلا من که به شما خونه بد نمی گم و ...

میدونم چاخانه ها ، اونم میدونه من میدونما، ولی خوب دیگه...   

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 14:49  توسط سهراب  |