تبليغاتX
صبحگاه

صبحگاه

خیلی جالبه، باور کنین خیلی خیلی جالبه. من از اول این هفته، در واقع بعد از شکست پرسپولیس از استقلال اهواز به چندین نفر گفتم قطبی من رو یاد خاتمی میندازه، آدمی که خیلی محجوبه، آقاست، دوست داشتنیه، اما یا جاش اونجا نیست یا مال این مملکت نیست یا بد موقعی اومده تو اون پست و به هر حال آخر کار نمیشه بازده کاریشو بالا دونست. در عین حال که پشتوانه مردمیش رو هم از دست نمی ده!! امروز که به طور اتفاقی هفته نامه اعتماد رو می خوندم تیتر زیر توجهم رو جلب کرد: قطبی همچون خاتمی، بیخود زحمت نکشید !!! اگه بدونین از دیدن این مطلب و همزمانی فکرم با محمد جواد روح چه حالی کردم! این مطلب ارزش خوندن داره،خلاصه ای از نوشته آقای روح رو پایین میارم و لینک  مطلب کامل هم هست که اگه خواستین بخونین:

 در هفته يي که گذشت، دو تيم پرسپوليس و استقلال تهران سنگين ترين شکست هاي دوران فعاليت خود را متحمل شدند؛دو شکست 1- 4 برابر تيم هاي شهرستاني ليگ برتر. اما آنچه در اينجا به آن مي پردازم، نه خود اين شکست که قضاوتي است که جامعه (افکار عمومي) در قبال افشين قطبي، سرمربي پرسپوليس، از خود بروز داد. اگر اعتبار نظرسنجي هاي مبتني بر SMS در برنامه هاي پربيننده تلويزيوني را بپذيريم، قطبي در دو نظرسنجي عمده از موقعيتي برخوردار شده که محبوبيت بالا و عجيب او نزد علاقه مندان فوتبال را آشکار مي سازد.  پرسش اصلي در اينجا آن است که قطبي کدام مهره مار و شعبده در آستين دارد که با وجود چنين نتايجي، همچنان موقعيت خود را نزد هواداران و افکار عمومي حفظ کرده است؟ اين پرسشي است که در سطحي کلان تر در مورد خاتمي هم مطرح است؛ کسي که با وجود 8 سال حضور در راس دستگاه اجرايي کشور و از دست دادن فرصت ها، تحمل تخريب ها و امکان کم ترين ارتباط با مخاطب در سطح رسانه ها همچنان از بالا ترين موقعيت در افکار عمومي جامعه ايران برخوردار است . نگاهي به ويژگي هاي قطبي و خاتمي نشان مي دهد آنان اولاً از نوعي کاريزما و محبوبيت شخصي برخوردارند که شکست هاي مقطعي و حتي اشتباهات بزرگ تاکتيکي و راهبردي به آساني آن را از ميان نمي برد. ثانياً و مهم تر آنکه قطبي و خاتمي چنان دستاورد بزرگي را در عرصه فعاليت خويش داشته اند که شکست هاي معمول در قبال آن دستاورد ناچيز و حتي ناديده گرفتني است. اين دستاورد بزرگ، چيزي جز وارد ساختن يک گفتمان در سطح کلان و نوعي سبک زندگي در سطح خردتر نيست. خاتمي و قطبي کالاهايي ناياب و حتي تصورنشدني را از طريق حضور خود در پست هاي رياست جمهوري و سرمربيگري پرسپوليس براي جامعه ايران در پي آورده اند. متانت، شخصيت، وزانت و حتي نوع پوشش و آرايش اين دو چهره با اسلاف خود قابل مقايسه نيست؛ اما اين، اصل ماجرا نيست. اصل ماجرا در فضاي تازه يي است که قطبي ها و خاتمي ها مي آفرينند. آنها با ورود خود به عرصه هاي سختي چون رياست جمهوري يا سرمربيگري پرسپوليس، گفتماني را برمي انگيزند که حتي سطح اين دو جايگاه را بالا مي برد. چنان که گويي آنها از جنس اين جايگاه ها نيستند و حتي ممکن است به همين دليل، به راحتي اسير توطئه ها و کارشکني افراد و جريان هايي هستند که جنس و شخصيت آنها تناسب بيشتري با اين ساختار دارد. شکست در چنين مقاطعي است که شکل مي گيرد، کم کم ممکن است اين پرسش در افکار عمومي شکل گيرد که «آيا انتخاب درستي بود؟ آيا اين کاره است؟ حيف از او نيست؟» به تدريج آنها که حساب جدي تري روي خاتمي ها و قطبي ها باز کرده اند و در سايه گفتمان آنها، آرزوها و برنامه هاي شايد بلندپروازانه خويش را پرورانده اند، نااميد و حتي عصباني مي شوند و به قطبي ها و خاتمي ها مي توپند. اينها اتفاقاً از جدي ترين علاقه مندان تحولي هستند که اميد داشتند با حضور قطبي ها و خاتمي ها شکل گيرد. ليدرهاي پرسپوليس که در تمرين به قطبي حمله مي کنند، در نوع عمل چندان با انتقادات عبدي ها و گنجي ها و افشاري ها از خاتمي يا دانشجويان برآشفته مراسم 16 آذر 83 دانشگاه تهران تفاوتي ندارند. علاقه مندي آنها به آرمان قهرماني پرسپوليس يا تحقق شعارهاي خاتمي انکارناشدني است. عصبانيت و انتقاد زماني شکل مي گيرد که قطبي و خاتمي (به ويژه اين دومي) آنطور که انتظار مي رود عمل نمي کنند و در برابر جريان مقاومت و کارشکن  نمي ايستند ...

 اعتماد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 17:39  توسط سهراب  | 

کمال تبریزی در ساخت سریال شهریار کمال ذوق و هنر خود رو نشون داده. صرف ساخت فیلم و سریال درست و حسابی از بزرگان تاریخ ایران و شناسوندن اونها به نسلهای بعدی کار پسندیده اییه. از صحبت های اطرافیان، فروش دیوان شهریار و ... میشه تاثیر این سریال رو فهمید. هر چند نویسنده تا حدودی برای شهریار پارتی بازی کرده و بخشهایی از شخصیت و زندگی شهریار رو بزرگتر کرده اما به هر حال مجمومه زیبا و کم نقصی از آب در اومده. از ابتدای پخش سریال منتظر نشان دادن لحظه های سرودن دو شعر بسیار معروف شهریار بودم تا ببینم کارگردان با این قسمتها چه کرده؟ قسمت قبل شعر اول رو دیدم، انصافا خوب و تاثیر گذار بود.( آمدی جانم به قربانت...) تا ببینیم با علی ای همای رحمت چه می کند...

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 16:4  توسط سهراب  | 

سه پرده از استقلال ، پرسپولیس، تیم ملی:

استقلال:

استقلال نتیجه نمی گیرد، تیم مربی ندارد، فعلا جواد زرینچه تیم را تمرین میدهد، هیئت مدیره جلسه می گذارند، نتیجه جلسه قرار است فردا صبح اعلام شود، منصور پور حیدری سرمربی، امیر قلعه نوعی و زرینچه کمک مربی. همه می خوابند، ۸ صبح رادیو اعلام میکند: امیر قلعه نوعی سرمربی...!

پرسپولیس:

پرسپولیس سرحال است، بهترین پرسپولیس تاریخ لیگ برتر در کیفیت بازی. دنیزلی تیمی ساخته که تماشای بازیش برای طرفداران استقلال هم جذاب است. تیم را انصاری فر به شکل ویرانه ای از خطیب تحویل گرفته، بدهکار و پاره پاره، اما الان سرحال است. ناگهان کمک مربی قهر می کند و می گوید دنیزلی فوتبال نمی فهمد، سرمربی او را اخراج می کند و مدیر عامل تایید می کند. حمید استیلی در محافل خصوصی می گوید بر میگردم، زود. ۱ ماه بعد هم محلی حمید خان می شود عضو هیئت مدیره، دوستان هم می آیند کنار حاج حبیب، انصاری فر پیش دستی می کند: استعفا... تماشاچیان کودتا را هو می کنند، آنهم چاره دارد: ۴ گل از سپاهان در آزادی و ... 

تیم ملی ایران:

تیم ملی آماده جام جهانی است. جلال طالبی می شود مدیر فنی تیم ملی. چند هفته مانده، ایویچ تیم را آماده کرده، تعدادی از مدافعان می گویند حرکات مهاجمان آلمان و یو گسلاوی و آمریکا را حفظیم! چند بازی تدارکاتی باشگاهی مانده، شهر رم و تیم آ، اس، رم... تیم ۷ گل می خورد، ایویچ می رود، جلال طالبی میشود سرمربی... مصاحبه بازیکنان ( خاکپور، پاشازاده، میناوند و...) پس از جام جهانی: کار ایویچ بود، همه چیز  کار ایویچ بود...

امروز: 

ورزشگاه تختی اهواز، افشین قطبی با تفکری اروپایی دلخوش به در آغوش گرفتن حمید خان است، فکر می کند ما که ببریم کمک مربی هم برده. او هم می خواهد ببرد... بازیکنان در زمین راه میروند. تیم ۴ گل خورده، ولی در کمال خونسردی عده ای از بازیکنان کماکان راه میروند. شیث رضایی در نزدیک ترین نقطه زمین به سرمربی، فقط به توپ نگاه می کند، تعویض می شود و با غرور بیرون می رود. دقیقه ۹۰ قطبی فقط لبخند می زند...

... پرسپولیس غمخوار و بگوویچ، نتیجه اعلام شده خرد جمعی، انتخاب ۸ ساعته علی دایی به عنوان سرمربی تیم ملی و ...

این جنس فوتبال ماست و در راس آن پرسپولیس و استقلال. بیچاره هوادار...

 

+ نوشته شده در  شنبه 24 فروردین1387ساعت 1:16  توسط سهراب  | 

من تغییر رو دوست دارم. آدمهایی رو هم که همیشه ذهنشون رو به عقاید و نظرات جدید باز می ذارن ترجیح میدم به آدمایی که میگن من همینم که هستم! اصرار روی نظرات گذشته و قبول نکردن اشتباهات و توجیه همه اقدامات زندگی* و نپذیرفتن تغییر درونی در خود و... سد بزرگی اند در تعالی انسانی.

*: جدا این مطلب رو بی قصد نوشتم ولی نمی دونم چرا یاد سرمربی تیم ملی افتادم!

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 15:40  توسط سهراب  | 

امروز روز دربیه! میدونم که بر عکس همه دنیا اکثر بازیهای مهم و بزرگ ایران( مخصوصا دربی) سرد و محتاطانه و کسل کننده است! میدونم که با دیدن بازی دیشب آرسنال و لیورول دیدن بازی ایرانی واقعا سخته. یادمه که دقایق آخر اکثر فوتبالهای باشگاهی ایرانی از دیدنش پشیمون شدم. میدونم که اینقدر که این بازی واسه ما مهمه واسه بازیکنا نیست! میدونم که ... ولی چه کنم که از دیشب دل تو دلم نیست و دارم دقایق رو میشمرم! آخه ناسلامتی بازی پرسپولیس استقلاله، ما هم هر قدرم بزرگ بشیم همون آدمی هستیم که با گل رضا عابدیان یه متر پریدیم هوا! یا همون که بعد از گل شاهرخ تا وقتی فرشاد گل مساوی رو نزد پلک نزدیم! گل بزیک رو که دیگه نگو...بزن بزن سال ۷۳، مهدی هاشمی نسب، سه بر یک استقلال، سه بر هیچ پرسپولیس، بازی ۹ نفره پرسپولیس، چک زدن برو مند، ناکامیهای علی دایی، پرش عباس سرخاب بالای وحید قلیچ و...

دلم نیومد امروز یادی نکنم از اسطوره ای که چندین سال تو روز دربی یا تیم ملی دل خیلیا رو شاد کرد. آخرین بار روز خداحافظیش تو استادیوم دیدمش که با همون گامهای آشنا دور افتخار میزد. بزرگی که به خاطر نداشتن پول معالجه الان تو فست فودش نشسته و ساندویچ سرو می کنه! کاش احمد رضا مریض نمی شد...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت 12:30  توسط سهراب  | 

میتونم براتون چندین سریال و مجموعه و .. تو همین چند سال اخیر رو نام ببرم که با وجود ساخت بسیار خوب و استقبال خوب مردم هر چه به قسمتهای پایانی نزدیک شد رفت به سمت ماست مالی و سر هم بندی و پیام اخلاقی و ... این موضوع مخصوصا تو سریالهای مناسبتی خیلی پررنگ تره ، چرا که اونجا اصلا آخر سریال رو نمی سازن تا آقایان امر بفرمایند فیلم باید چه جوری تموم بشه!! حالا اگه کارگردان بدبخت ۲ زار ذوق هم به خرج بده حداکثر میتونه جلو مسخره شدن فیلم رو بگیره! درباره فیلمهای از قبل ساخته شده که دیگه نگم بهتره!! جدیدا از سانسور و کوتاه کردن به دوبله مجدد هم رسیدند!! میوه ممنوعه که یادتون نرفته، یا مثلا همین ساعت شنی و یک مشت پر عقاب و ... اینا رو گفتم که بگم ای کاش مهران مدیری میتونست آخر سریالش رو اونجوری که می خواد تموم کنه!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 فروردین1387ساعت 13:53  توسط سهراب  | 

تا وقتی یادمه همیشه موقع تحویل سال عادت داشتم از سر تا پا لباس نو بپوشم، شاید باورتون نشه، ولی حتی تو خونه کفش نو هم می پوشیدم! این عادت رو تا دوران دانشجویی، سر بازی و حتی الانم حفظ کردم، خوشحالم که هنوز اینقدر بزرگ نشدم که موقع تحویل سال لباس نو نپوشم!

+ نوشته شده در  شنبه 3 فروردین1387ساعت 15:46  توسط سهراب  | 

سنتوری رو دو بار دیدم. از چند نفر شنیدم که گفتند خون بازی رو ترجیح می دادند و حرفه ای تر میدیدند. از این مقایسه خوشم نیومد، به نظر من شنتوری فیلمی درباره اعتیاد نیست ( که هست) ، فیلمی درباره موسیقی نیست (که هست) ، فیلمی درباره یه داستان زندگی هم نیست (که باز هم هست) ...

علی سنتوری رو میشناسم، دیدمش ، نه فقط سنتوری، علی رو زیاد دیدم شبیه سنتوری. علی پیانیست، علی فوتبالیست، علی مطالعه، علی کتاب، علی درسخون، علی روزنامه، علی آرتیست، علی نقاش، و علی های دیگه... اکثرشون کم و بیش همون راه علی رو رفتن، نه . منظورم اعتیاد نیستا، گاهی پناه بردن به مهاجرت، گاهی به فرار، گاهی به تکرار، گاهی به زندگی ، گاهی به ...

کشور ما کشور علی هاست، علی هایی که هر کدوم به یه شکلی ( گاهی با تایید جامعه و گاهی با طرد) به جاده خاکی زندگیشون میرن.

نمیدونم منم جزئ این علی ها هستم یا نه، ولی آدمی که یه ساعت قبل تحویل سال این مطلب رو بنویسه خیلی هم آدم حسابی نیست!!

سال نو مبارک...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 8:26  توسط سهراب  |