* = اینکه بنده در یک جمله ۳ بار اتحاد ملی بگم هیچ عیبی نداره، چطور در و دیوار چپ و راست می نویسن هیچی نمیگین!!
چشمتون روز بد نبینه، ما شدیم راوی داستان برای خانواده! هر ۱۰ دقیقه همه منو نگاه می کردن که چی شد؟ من هم باید بطور خلاصه، یه ۱۰ دقیقه دیگه رو که صدا و سیمای عزیز پخش نکرده بود توضیح می دادم. اشتباه نکنین، من تازه کار نیستم.میدونم که سانسورهای سیما کار جدیدی نیست، میدونم که فیلمهای ایرانی که حتی تو سیما فیلم تولید میشن هم سانسور میشن( نمونه اخیرش همین ساعت شنی)، میدونم که شخصیت اصلی خیلی از فیلمهای خارجی کلا حذف میشه، میدونم که آخر خیلی از فیلمها به دلیل پیلمهای غیر مثبت عوض میشه، میدونم که همه جنسهای مخالف دنیا یا نامزدن و قراره هفته بعد با هم ازدواج کنن و یا خواهر و برادرن و ...
اما این بار برای من دیگه خیلی غیر قابل تحمل بود . آخه سانسورها دیگه کاملا فله ای بود. ( درست مثل رد صلاحیت ها!) انگار به سانسور چی گفتن این فیلم رو به هر شکلی که دوست داری نصف کن!!! ۴ ساعت باید بشه ۲ ساعت!!حالا اگه خواستی مهمترین صحنه فیلم رو هم بزنی، بزن. سانسور ها شامل صحنه های سکسی، صحنه های جنایی، صحنه های خشن، شخصیت های مشکوک، آدم های بد، روابط مشکوک، صحبت های غیر اخلاقی، صحنه های اضافی از نظر سانسورچی، اتفاقات معمولی، آدم های اضافی، ماجراهای مهم فیلم که نباید اتفاق می افتادند، شخصیت های اول و دوم فیلم، خود فیلم و ... بود!
تا نیم ساعت بعد از فیلم من بیچاره هنوز داشتم شبهات دوستان رو از بین میبردم و روایت جدیدی(!) از روزی روزگاری... ارائه میدادم. خوب عزت الله جان ضرغامی، مگه به کارگردان بدهکاری که این فیلمو پخش می کنی، هم وقت کارمنداتو می گیری هم وقت مارو. مگه همون عقابها و کانیمانگا چشونه؟ تازه به ایام دهه فجر هم می خوردن!!
این اتفاقات اگه برای هر کسی در زندگی شخصیش بیفته فقط زندگی خود اون آدم تلف میشه، ولی وقتی بره در غالب تصمیمات بزرگ و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و ... چه سرمایه و انرژی و وقتی از ملت تلف میشه.
الغرض: مدیران جدید فدراسیون فوتبال (پس از انتخابات کاملا دموکراتیک و پر استرس فدراسیون از بین خیل عظیم رقبا!!!) تمام هم و غم خود را بر انتخاب مربی تیم ملی گذاشتند و مارکوپولوها رو به اقصی نقاط عالم فرستادند تا قرعه فال به نام خاویار کلمنته افتاد. اولین مطلبی که من از همه جا بی خبر و روزنامه های ورزشی بهش توجه نشون دادن این بود که کلمنته در دوران مربی گری صربستان (تو قاره اروپا ) حاضر نشد کشورش رو ترک کنه و فقط برای انجام مسابقات می رفت صربستان. این سوال از روز اول از مسئولین محترم پرسیده شد، جواب چی بود؟ البته ما تیم بزرگی هستیم! کلمنته مربی بزرگیه! ایشون با چمدون به ایران اومده! وقتی ایشون اومده خب حتما می خواد بمونه! ما توافقات زیادی داشتیم. ایشون شرایط ما رو درک میکنن!و... تا جایی که مترجم محترم ایشون طبق هماهنگی با فدراسیون تو فرودگاه امام حرفهای کلمنته رو عوض کرد!! غافل از اینکه عزیز برادر، آخرش چی؟ بالاخره این آقا یا می مونه یا نه دیگه! شتر سواری که دولا دولا نمیشه!انگار قراره کلمنته بیاد ایران و یهو عاشق چشم و ابروی ما ایرانیا بشه و بگه به خاطر عشق به میهن پاک و اسلامی شما ( به قول جواد خیابانی!! آخه میهن مگه اسلامی میشه!!) میمونم!!اینو اولش باید ازش می پرسیدی که مثل بچه آدم سر کار نریم دلاور. نه که ۱ ماه از وقت و انرژی مملکت بره و تیم ملی هم گندشو بزنه و بعد نمک گیر کردن آقا و ذوق مرگ شدن ملت و ... حالا آقا از اونور دنیا پیغام بفرسته که من پیش مامانم راحتم! تازه رئیس سازمان حکم صادر می فرمایند که ما مربی پروازی نمی خوایم! خوب نخواه، ولی از اول نخواه! در خبرهاست که تازه چانه زنی با کلمنته درباره ماندن و نماندن در ایران شروع شده. خداوند ختم به خیر بگرداند که اگر قضیه کنسل بشه احتمالا مجددا خرد جمعی به میان میاد و ...!! حالا ما مانده ایم یک خاویر کلمنته ناز نازی و یک تیم ملی بی مربی و ۳ تیم عربی آماده و برونو متسو و ... تازه آقای کفاشیان می فرمایند که حالا ما برای کلمنته ناز می کنیم!! جدا؟ آخی ، نه که کلمنته عجله داره!! سال نو با بازی تیم ملی و کویت شروع میشه، خدا ختم به خیر بگرداند که از بهارش پیدا میشه...
مفلس در نمی ماند
...
بی اختیار یاد این شعار معروف دوران انقلاب افتادم که :... تو هی بگو نواره... نوار که پا نداره و...
بیچاره ازهاری، حدسش کاملا هم غلط نبود. فقط یه کم زود گفته بود!
مهمترین نتیجه ای که گرفتم این بود که پول بهترین داروی کمبود اعتماد به نفسه!!!
این جریان یک اتفاق تکراری و هزار باره و البته قابل پیش بینی در تیم ملی ایران است! به خاطر بیاورید بازی خونسردانه و ساده تیمهای مختلف عربی (بحرین، اردن، قطر، عربستان، کویت، سوریه و ...) را در ورزشگاه به اصطلاح جهنم آزادی!!پس از چند سال که به مدد فوتبال منطقی برانکو ایوانکوویچ چنین بازیهایی از خاطرمان رفته بود، آخرین شاهکار تیم ملی را هم دقایقی پیش در برابر تیم ملی سوریه دیدیم. شما را نمی دانم ، اما من از دقیقه ۱۵ بازی دانستم تا آخرین دقیقه بازی چه خواهد گذشت بر ما ساده دلانی که انتظار یک اتفاق ناگهانی را میکشیدیم!! با همه احترامی که برای آقای ابراهیم زاده و مدارک مربی گری اش قائلم ، نمی دانم ایشان در طول بازی روی نیمکت چه می دیدند و چه می کردند! ساده است، حریف هر چه در توان دارد می گذارد تا ساده ترین فوتبالی را که می تواند انجام دهد، تراکم دفاعی، پاسهای کوتاه، بازیکنان نزدیک به هم، ارزش مالکیت توپ، استفاده از خطوط کناری، مهار چرخش هافبکهای حریف و ... که همه و همه ساده ترین و مشخص ترین تاکتیکهای دفاعی در زمانی است که در خانه حریفی قدرتمند بازی می کنید. آنگاه است که نگاه مربی علی الخصوص در بین دو نیمه خود را نشان می دهد. من آماتور می دانم که مشکل در خط هافبک است که حتی یک موقعیت نصیب مهاجمان نمی شود. مربیان ایرانی چه میکنند؟ مهاجم عوض می کنند، گاهی مهاجم زیاد هم می کنند ، آنهم با کم کردن هافبکها!! حال اگر بازیکنان حریف لطف کنند و دم به دم مصدوم شوند که دیگر روزمان کامل و به یاد ماندنی می شود و گهگاه اخراجی، محرومی...! باز خدا پدر سوریها را بیامرزد! به هر حال الحمد لله که قرار است مربیان تیم ملی خارجی باشند و خارجیها دیگر به بحرین و قطر و ... آلرژی ندارند!!
حضرات مربیان ایرانی، با عرض پوزش لطفا در چنین روزهایی هافبکها را زیاد کنید، سانتر نکنید، هافبک پا به توپ بیاورید، سانتر نکنید، شوت بزنید، سانتر نکنید، جهت بازی را مکررا عوض کنید، سانتر نکنید، سانتر نکنید و سانتر نکنید...!!!
..
.
.

..
روحش شاد...
بیست و چند سال گذشته و من اصلا با نگاه به تقویم و دیدن ۱۲ بهمن هیچ چیزی رو به خاطر نیاوردم!! اونهم در روزهایی که به قول مجری محترم : "" مردم ما درگیر برگزاری جشنهای مردمی و خودجوش در خیابانها هستند"".
نمی دونم چرا با هر جمله مجری بیشتر به یاد قلعه حیوانات میافتادم ...
همیشه منتظر بودم یه اجرایی از تئاتر ببینم که احساس سرمستی دوستانم رو درک کنم. این اتفاق دیروز افتاد، تو سالن اصلی تئاتر شهر با شاهکار استاد حمید سمندریان در " ملاقات بانوی سالخورده".
در طول اجرا من مسخ بودم، خندیدم، گریه کردم، غمگین شدم و پا به پای بازیگران در اجرا فرو رفتم. جالب بود که من یک بار در طول این اجرای ۱۶۵ دقیقه ای به ساعتم نگاه کردم، اونهم برای این بود که نگران بودم نکنه اجرا تموم بشه. حالا میفهمم چرا میگن استاد سمندریان. بازی بی نظیر همه بازیگران مخصوصا گوهر خیر اندیش و پیام دهکردی مسحور کننده بود. در حدی نیستم که درباره این تئاتر اظهار نظر کنم، فقط به همه پیشنهاد می کنم که تا زمان باقیست برن و از این اثر بی بدیل لذت ببرن.
تو همین سرمای سوزان، تو همون صبح کله سحر، تو همین مسیر محل کار تا دلتون بخواد خانمهایی رو میبینم که حداقل یک ساعتی رو اون وقت صبح جلو آینه بودن! من این اراده رو صمیمانه بهشون تبریک میگم!!
۱- افراد مجهولی که معلوم نیست چرا و با چه اعتماد به نفسی می خواهند کاندیدا شوند! انگار مجلس شورای اسلامی نعوذ بالله کاروانسرا است که آقایان از خانه خود قهر کنند و بیایند نماینده شوند. اصلا کسی اسم ایشان را در این ۳۰ ساله انقلاب( که ما داشتیم جان میدادیم) نشنیده، کسانی چون:عباسي فر (نماينده دور اول و دوم مجلس و عضو حقوقدان شوراي نگهبان و يک دوره عضو خبرگان رهبري)، الياس حضرتي ( نماینده ۴ دوره مجلس)، محمد رضوي يزدي( عضو شاخص مجمع روحانيون مبارز)، حجت الاسلام حسين انصاري راد (رئيس کميسيون اصل 90 مجلس اصلاحات) ، علي اصغر احمدي (دبيرکل حزب همبستگي) و...
۲- یک عده آدم نمک نشناسی که در انتخابات مجلس هفتم یا از دست ما در رفتند و یا بهشان لطف کردیم، آنوقت آقایان برای ما آمدند فراکسیون اقلیت تشکیل دادند. مرد مومن، تو اگر صلاحیت داشتی که اقلیت نمی شدی، مگر نشنیدی که خواهی نشوی رسوا... . تازه اگر هم صلاحیت داشته ای تا ابد که قرار نیست داشته باشی؟!! خودخواه، بگذار یک کم هم دیگران صلاحیت داشته باشند. حضراتی چون: اکبر اعلمي، شيخ قدرت الله و محمد عليخاني، مهرانگيز مروتي، نورالدين پيرموذن، ولي الله شجاع پوريان، رسول صديقي بناب، سيدرضا نوروززاده، حسين آفريده، شهريار مشيري، حبيب زاده، مقنيان و داريوش قنبري
۳- و اما دسته سوم، آقایان به اصطلاح مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب و ...، آقایان که مادرزاد صلاحیت ندارند. اگر هم یک بار داشتند خودشان استعفا دادند، به ما چه؟ اصلا به نظر شما معنی دارد که آدم از نمایندگی مجلس استعفا دهد و تحصن کند، بعد دوباره کاندیدا شود؟ بد نیست؟ برایمان حرف در نمی آورند؟ آقایان بهزاد نبوي، محسن آرمين، مصطفي تاج زاده ، محمد سلامتي ،علي مزروعي، احمد شيرزاد و داوود سليماني
۴- تمام شد دیگر! بله؟ کی؟ ملی مذهبی؟ نهضت به اصطلاح آزادی؟ بگو منافق دیگر! بگو برانداز، ضد انقلاب! یهو پس فردا بگویید اکبر گنجی هم بیاید کاندیدا شود دیگر!!!
چه هیجانی، حالا رییس مجلس که می شود؟ لاریجانی؟ حداد عادل؟ باهنر؟ هر چه مردم عزیز رای دهند. آخر میزان رای ملت است!!
( این مقاله را از آقای احمد پور نجاتی بخوانید:
http://www.etemaad.com/Released/86-11-03/103.htm )
الغرض سامی الجابر دیروز از میادین فوتبال خداحافظی کرد، براش یه بازی خداحافظی هم ترتیب دادن که بین الهلال عربستان برگزار شد با.... با... با...:
منچستر یونایتد!!!
قبل از توضیحات اضافی بگم که ایشون بجز تیمهای عربی فقط به مدت ۳ ماه رو نیمکت شفیلد یونایتد نشستن!! در ضمن اینم بگم که منچستر با بازیکنان اصلیش بازی کرد. حتی ۲ گلش رو رونالدو و توز زدند.
امروز صبح که این خبر رو گوش می دادم چند تا اسم از ذهنم گذشت که یادم نمیومد دقیقا آخرین بازیشون کی بود:
علی دایی، احمد رضا عابدزاده، خداداد عزیزی، افشین پیروانی، مجید نامجو مطلق، جواد زرینچه، فرشاد پیوس، صمد مرفاوی، شاهرخ بیانی، حمید علیدوستی و ...
مثلا اگر به یکی از اشتباهات شما گیر دادند نه تنها کم نیاورید بلکه طلبکار شوید و بگویید این حرفها سخنان فلانها و بهمانها است که مردم می دانند با آنها چه کنند، آن وقت آن خبر نگار هم حساب کار دستش میاید و گیر الکی نمی دهد!!
اصلا ساده تر می گویم، مثلا اگر دستتان روی گلوی یک نفر بود و او در حال خفه شدن دست و پا می زد، فریاد بزنید که ای داد، این آنقدر دست و پا می زند که من نمی توانم حرفم را بزنم.
نمونه داخلی می خواهید؟ کم است؟ همه مصاحبه های دولتمردان عزیز را بخوانید! نمونه اش همین وزیر کشور عزیز که فرموده: بعضی افراد معلوم الحال که می دانند رد صلاحیت می شوند بیهوده ثبت نام می کنند تا جو ایجاد کنند!!
اما استاد مسلم اینگونه سخنان( بعد از رییس جمهور و سخنگویش ) عزیزان موتلفه اند، من کم نخوانده ام از آقایان ترقی و بادامچیان و نبی و ...
نمونه اخیرش پاسخ آقای بادامچیان است در برابر این پرسش: ضرورت اعتراف به اشتباه و اشتباهات شخص شما ؟
فرموده اند: در مسائل سیاسی اگر کسی اشتباه کرده باشد باید خود آنرا جبران کند، مثلا در نظام ما برخی دروغی را به شورای نگهبان نسبت می دهند تهمت جناحی عمل کردن این نهاد را مطرح می کنند ، طبیعی است در اینگونه مواقع باید از تک تک اعضا شورای نگهبان حلالیت طلبید و به نوعی این آسیب را جبران کرد!!
