تبليغاتX
صبحگاه

صبحگاه

آشیخ مهدی کروبی که هم خودم تا حالا چند بار درباره اش نوشتم و اینروزها درباره اش زیاد هم خوندم، در طول این یه هفته اقدامات اساسی رو در راستای در راستای خدمت به نظام مقدس در سال اتحاد ملی انجام داد. پس از سخنان گهر بار ایشان درباره مجلس ششم که همه می دانید و اظهار نظرهای مشفقانه پس از رد صلاحیت ها در راستای حفظ اتحاد ملی ( البته اتحاد با کسانی که فایده ای هم داشته باشد ) ، در طول این هفته با ۲ اقدام کوبنده بد جوری اتحاد ملی* را حفظ کردند. حضرت شیخ ابتدا به منزل آیت الله جنتی شرفیاب شدند و به گفته خودشان ( خودم از دهان مبارک شنیدم) خسته نباشید و خدا قوتی به عزیزان شورای نگهبان و هیات های نظارتشان گفتند و از احوالات رد صلاحیت ها هم پرسیدند. در اقدام دیگر ایشان در همایشی با عنوان اخلاق انتخاباتی که توسط وزارت کشور برگزار شد شرکت و طی سخنان گهر باری همه مردم را دعوت به شرکت در انتخابات کرده و از بد اخلاقی انتخاباتی برحذر داشتند. به این کلمات کنار هم کمی دقت کنید: وزارت کشور در کنار اخلاق انتخاباتی!!یا شورای نگهبان و خدا قوت!! شیخ مهدی کروبی و اصلاحات!!!...

* = اینکه بنده در یک جمله ۳ بار اتحاد ملی بگم هیچ عیبی نداره، چطور در و دیوار چپ و راست می نویسن هیچی نمیگین!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 بهمن1386ساعت 13:51  توسط سهراب  | 

برنامه صد فیلم شبکه ۱ دیروز فیلم روزی روزگاری در امریکا رو نشون داد. من از همه جا بی خبر با اینکه  این فیلم رو دیده بودم با اشتیاق به اهل خونه گفتم بشینیم با هم ببینیم که دوبله فارسی رو عشقست. اما...

چشمتون روز بد نبینه، ما شدیم راوی داستان برای خانواده! هر ۱۰ دقیقه همه منو نگاه می کردن که چی شد؟ من هم باید بطور خلاصه، یه ۱۰ دقیقه دیگه رو که صدا و سیمای عزیز پخش نکرده بود توضیح می دادم. اشتباه نکنین، من تازه کار نیستم.میدونم که سانسورهای سیما کار جدیدی نیست، میدونم که فیلمهای ایرانی که حتی تو سیما فیلم تولید میشن هم سانسور میشن( نمونه اخیرش همین ساعت شنی)، میدونم که شخصیت اصلی خیلی از فیلمهای خارجی کلا حذف میشه، میدونم که آخر خیلی از فیلمها به دلیل پیلمهای غیر مثبت عوض میشه، میدونم که همه جنسهای مخالف دنیا یا نامزدن و قراره هفته بعد با هم ازدواج کنن و یا خواهر و برادرن و ...

اما این بار برای من دیگه خیلی غیر قابل تحمل بود . آخه سانسورها دیگه کاملا فله ای بود. ( درست مثل رد صلاحیت ها!) انگار به سانسور چی گفتن این فیلم رو به هر شکلی که دوست داری نصف کن!!! ۴ ساعت باید بشه ۲ ساعت!!حالا اگه خواستی مهمترین صحنه فیلم رو هم بزنی، بزن. سانسور ها شامل صحنه های سکسی، صحنه های جنایی، صحنه های خشن، شخصیت های مشکوک، آدم های بد، روابط مشکوک، صحبت های غیر اخلاقی، صحنه های اضافی از نظر سانسورچی، اتفاقات معمولی، آدم های اضافی، ماجراهای مهم فیلم که نباید اتفاق می افتادند، شخصیت های اول و دوم فیلم، خود فیلم و ... بود! 

تا نیم ساعت بعد از فیلم من بیچاره هنوز داشتم شبهات دوستان رو از بین میبردم و روایت جدیدی(!) از روزی روزگاری... ارائه میدادم. خوب عزت الله جان ضرغامی، مگه به کارگردان بدهکاری که این فیلمو پخش می کنی، هم وقت کارمنداتو می گیری هم وقت مارو. مگه همون عقابها و کانیمانگا چشونه؟ تازه به ایام دهه فجر هم می خوردن!!

+ نوشته شده در  شنبه 27 بهمن1386ساعت 22:55  توسط سهراب  | 

همه ما یه مواقعی میشه که نمی خوایم با واقیت روبرو بشیم، حالا یا یه اتفاقی افاتده و ما نمی خوایم بپذیریم و یا یه اتفاقی نمیشه که بیفته ولی ما هم منتظرشیم هم براش برنامه ریزی  میکنیم و وقتمون رو هم تلف می کنیم! اشتباه نشه، منظور من اصلا خوشبین نبودن به آینده نیست، بلکه یه کارایی هست که ما در طی مراحل انجامش به یه نشانه هایی که آخر و عاقبت اون کار رو نشون می ده توجه نمی کنیم، چون دوست نداریم توجه کنیم، چون می ترسیم زود بفهمیم که نمیشه!! دوست داریم اول قسمتهای آسون و مثبت رو انجام بدیم که شاید اون قسمت مهم و مشکل دار یه اتفاقی براش بیفته! ترجیح می دیم وقتمون رو تلف کنیم. مثل یه جاده ای می مونه که اولش تابلو هشدار پلیس نوشته: این جاده بسته است. اما ما از کنار تابلو میریم به این امید که شایدم باز باشه!!

این اتفاقات اگه برای هر کسی در زندگی شخصیش بیفته فقط زندگی خود اون آدم تلف میشه، ولی وقتی بره در غالب تصمیمات بزرگ و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و ... چه سرمایه و انرژی و وقتی از ملت تلف میشه. 

الغرض: مدیران جدید فدراسیون فوتبال (پس از انتخابات کاملا دموکراتیک و پر استرس فدراسیون از بین خیل عظیم رقبا!!!) تمام هم و غم خود را بر انتخاب مربی تیم ملی گذاشتند و مارکوپولوها رو به اقصی نقاط عالم فرستادند تا قرعه فال به نام خاویار کلمنته افتاد. اولین مطلبی که من از همه جا بی خبر و روزنامه های ورزشی بهش توجه نشون دادن این بود که کلمنته در دوران مربی گری صربستان (تو قاره اروپا ) حاضر نشد کشورش رو ترک کنه و فقط برای انجام مسابقات می رفت صربستان. این سوال از روز اول از مسئولین محترم پرسیده شد، جواب چی بود؟ البته ما تیم بزرگی هستیم! کلمنته مربی بزرگیه! ایشون با چمدون به ایران اومده! وقتی ایشون اومده خب حتما می خواد بمونه! ما توافقات زیادی داشتیم. ایشون شرایط ما رو درک میکنن!و... تا جایی که مترجم محترم ایشون طبق هماهنگی با فدراسیون تو فرودگاه امام حرفهای کلمنته رو عوض کرد!! غافل از اینکه عزیز برادر، آخرش چی؟ بالاخره این آقا یا می مونه یا نه دیگه! شتر سواری که دولا دولا نمیشه!انگار قراره کلمنته بیاد ایران و یهو عاشق چشم و ابروی ما ایرانیا بشه و بگه به خاطر عشق به میهن پاک و اسلامی شما ( به قول جواد خیابانی!! آخه میهن مگه اسلامی میشه!!) میمونم!!اینو اولش باید ازش می پرسیدی که مثل بچه آدم سر کار نریم دلاور. نه که ۱ ماه از وقت و انرژی مملکت بره و تیم ملی هم گندشو بزنه و بعد نمک گیر کردن آقا و ذوق مرگ شدن ملت و ... حالا آقا از اونور دنیا پیغام بفرسته که من پیش مامانم راحتم! تازه رئیس سازمان حکم صادر می فرمایند که ما مربی پروازی نمی خوایم! خوب نخواه، ولی از اول نخواه! در خبرهاست که تازه چانه زنی با کلمنته درباره ماندن و نماندن در ایران شروع شده. خداوند ختم به خیر بگرداند که اگر قضیه کنسل بشه احتمالا مجددا خرد جمعی به میان میاد و ...!! حالا ما مانده ایم یک خاویر کلمنته ناز نازی و یک تیم ملی بی مربی و ۳ تیم عربی آماده و برونو متسو و ... تازه آقای کفاشیان می فرمایند که حالا ما برای کلمنته ناز می کنیم!! جدا؟ آخی ، نه که کلمنته عجله داره!! سال نو با بازی تیم ملی و کویت شروع میشه، خدا ختم به خیر بگرداند که از بهارش پیدا میشه...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 12:34  توسط سهراب  | 

تا ابله در جهان باقی است

مفلس   در  نمی   ماند      

...      

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 11:17  توسط سهراب  | 

حوالی ساعت ۹ امشب میدون ولی عصر بودم. شلوغ بود و پر رفت و آمد، همه فارغ از روز و تاریخ و ساعت و سیاست و ...  سرش تو کار و مسیر خودش بود که راس ساعت ۹ همه نگاهها به سمت میدون برگشت. دلیلش هم صدای الله اکبری بود که از اون سمت میومد و همه با تعجب دنبال منشا صدا می گشتن! احتمالا چشمشون دنبال یه جمعیتی می گشت که با هم فریاد می زدن! یه آقایی که از کنارمون رد میشد خطاب به ما گفت: برید بابا جان، صدای نواره!!

بی اختیار یاد این شعار معروف دوران انقلاب افتادم که :... تو هی بگو نواره... نوار که پا نداره و...

بیچاره ازهاری، حدسش کاملا هم غلط نبود. فقط یه کم زود گفته بود!

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 1:48  توسط سهراب  | 

جاتون خالی ما دیروز یه جایی بودیم که افتخار آشنایی با یه خانواده گرامی برامون پیش اومد. ماشالله وضع مالی توپ، خانواده هم در اقصی نقاط عالم در رفت وآمد! مادر این جمع عزیز رشته صحبت رو دست گرفته و با بادی به غبغب داشت در محسنات و افتخارات خانواده داد سخن می داد که من از همه جا بی خبر وارد شدم و دیدم که همه مبهوت ایشان و ادبیاتشان و خانواده گرامی اند.  نشستم و با لبخندی از روی احترام گوش دادم که شنیدم:"" ...پسرم الان رفته کانادا، بله دیگه. اونجا اینتریور داره واسه کارش! ""( بعد از ۳۰ ثانیه دانستم منظورش اینترویو یا همون مصاحبه است!!) تازه به ادامه صحبت علاقه مند شدم! خانم هم ناامیدم نکرد و در ادامه فرمود:.. ""والله دقیقا  صحت و سوق این مطلب رو نمی دونم! ""و در ادامه درباره محل اقامت دخترشان گفتند:"" کاناداست. تو اتاوایی.!! سرکار خانم کماکان در حال سخنرانی بودند که من مجله خوانی رو کاری بس مفیدتر یافتم.

مهمترین نتیجه ای که گرفتم این بود که پول بهترین داروی کمبود اعتماد به نفسه!!!

+ نوشته شده در  شنبه 20 بهمن1386ساعت 13:50  توسط سهراب  | 

ورزشگاه آزادی تهران، ایران و یک تیم عربی، یک مربی ایرانی، چند ده هزار تماشاچی، یک نیمه سرو صدای تماشاگران، سکوت در ابتدای نیمه دوم، تشویق نیمکت نشینان و در انتها تشویق کسانی که به هر دلیل از نگاه تماشاگران اپوزوسیون کادر تیم ملی محسوب می شوند!!!نتیجه:۰-۰یا ۱-۰ به نفع حریف! 

این جریان یک اتفاق تکراری و هزار باره و البته قابل پیش بینی در تیم ملی ایران است! به خاطر بیاورید بازی خونسردانه و ساده تیمهای مختلف عربی (بحرین، اردن، قطر، عربستان، کویت، سوریه و ...) را در ورزشگاه به اصطلاح جهنم آزادی!!پس از چند سال که به مدد فوتبال منطقی برانکو ایوانکوویچ چنین بازیهایی از خاطرمان رفته بود،  آخرین شاهکار تیم ملی را هم دقایقی پیش در برابر تیم ملی سوریه دیدیم. شما را نمی دانم ، اما من از دقیقه ۱۵ بازی دانستم تا آخرین دقیقه بازی چه خواهد گذشت بر ما ساده دلانی که انتظار یک اتفاق ناگهانی را میکشیدیم!! با همه احترامی که برای آقای ابراهیم زاده و مدارک مربی گری اش قائلم ، نمی دانم ایشان در طول بازی روی نیمکت چه می دیدند و چه می کردند! ساده است، حریف هر چه در توان دارد می گذارد تا ساده ترین فوتبالی را که می تواند انجام دهد، تراکم دفاعی، پاسهای کوتاه، بازیکنان نزدیک به هم، ارزش مالکیت توپ، استفاده از خطوط کناری، مهار چرخش هافبکهای حریف و ... که همه و همه ساده ترین و مشخص ترین تاکتیکهای دفاعی در زمانی است که در خانه حریفی قدرتمند بازی می کنید. آنگاه است که نگاه مربی علی الخصوص در بین دو نیمه خود را نشان می دهد. من آماتور می دانم که مشکل در خط هافبک است که حتی یک موقعیت نصیب مهاجمان نمی شود. مربیان ایرانی چه میکنند؟ مهاجم عوض می کنند، گاهی مهاجم زیاد هم می کنند ، آنهم با کم کردن هافبکها!! حال اگر بازیکنان حریف لطف کنند و دم به دم مصدوم شوند که دیگر روزمان کامل و به یاد ماندنی می شود و گهگاه اخراجی، محرومی...! باز خدا پدر سوریها را بیامرزد! به هر حال الحمد لله که قرار است مربیان تیم ملی خارجی باشند و خارجیها دیگر به بحرین و قطر و ... آلرژی ندارند!!

حضرات مربیان ایرانی، با عرض پوزش لطفا در چنین روزهایی هافبکها را زیاد کنید، سانتر نکنید، هافبک پا به توپ بیاورید، سانتر نکنید،  شوت بزنید، سانتر نکنید، جهت بازی را مکررا عوض کنید،  سانتر نکنید، سانتر نکنید و سانتر نکنید...!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 17:38  توسط سهراب  | 

دیروز در مراسم تشییع بورقانی شرکت کردم. نکته جالب برام در حاشیه مراسم مصاحبه شکوری راد با الجزیره بود که داشت امیدوارانه درباره آینده اصلاحات حرف میزد. می خواستم ازش بپرسم:ببخشید، کدوم اصلاحات؟!! چند تا از شخصیتهای فرهنگی و سیاسی که بودند رو میتونین تو عکسهام ببینین........
+ نوشته شده در  سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 15:44  توسط سهراب  | 

در روزهای بهاری مطبوعات ایران نامی که همیشه می درخشید احمد بورقانی بود. کسی که چه در دولت و چه در مجلس نماد مطبوعات دوران اصلاحات بود. او پیش از مجلس ششم به عنوان نماینده مطبوعاتیها به لیست اصلاحات راه یافت، اما هیچگاه به واقع سیاسی نشد و خود را مطبوعاتی می دانست. ما هم که در آن روزگار ( و هم اکنون نیز ) عاشق مطبوعات و مطبوعاتچی. صبح امروز که از رادیو نام وی را شنیدم لحظه ای درنگ کردم که : نام احمد بورقانی در صدا و سیما! اما ثانیه ای بعد دانستم نام وی به چه منظور در اخبار رادیو آمده است: ...نماینده مجلس ششم دیروز به دلیل عارضه قلبی درگذشت...

روحش شاد...  

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 بهمن1386ساعت 23:42  توسط سهراب  | 

خاویر کلمنته وارد ایران شد. نمیدونم دیدین اولین برخوردش با فضای ایران چی بود یا نه؟ تو فرودگاه امام در حالیکه همراه با معاونین فدراسیون فوتبال از پله برقی پایین میومد و همه خبر نگارا هم دنبالشون بودن ناگهان به دلیل اینکه آقای شفق داشت در معیت ایشان لذت میبرد و اتمام پله برقی رو ندید ، همه با هم نزدیک بود ولو بشن پایین پله ها. جالب اینکه تازه بعدش ریزش گروه خبرنگار ها بود که کنار پای آقای کلمنته تلنبار می شدن!! بیچاره تو دلش گفته سالی که نکوست از بهارش پیداست!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 بهمن1386ساعت 13:26  توسط سهراب  | 

تو تاکسی نشسته بودم و مجله می خوندم. گوینده رادیو هم داشت در مدح نظام مقدس و مذمت استکبار جهانی داد سخن می داد و با صدای رسا "" ایام الله دهه فجر رو به فجر آفرینان تبریک می گفت "" ! نکته جالب برام این بود: من تازه فهمیده بودم الان دهه فجره. بی اختیار یاد دوران کودکی افتادم که برای نسل ما دهه فجر جدا روزهای متفاوتی بود. فارغ از نگاه سیاسی ( که البته از سن ما هم چنین انتظاری نمی رفت) این روزها آثار تفاوت رو همه جا میشد دید. تو خیابونها، تو آذین بندی کلاسها، تو برنامه های خاص مدرسه، تو برنامه های تلویزیون،  تو سرودهای حماسی که از درو دیوار پخش میشد و ...  به جرئت می تونم بگم که  نوروز فقط به مدد تعطیل بودن طولانی مدرسه و لباس نو می تونست تو عالم بچگی ما با این روزها مقابله کنه! یادم میاد که چندین بار این رو از دهن بزرگترها شنیدم که : قراره دهه فجر رو جایگزین نوروز کنن یا کل ۱۰ روز تعطیل بشه و یا چیزی تو همین مایه ها...

بیست و چند سال گذشته و من اصلا با نگاه به تقویم و دیدن ۱۲ بهمن هیچ چیزی رو به خاطر نیاوردم!! اونهم در روزهایی که به قول مجری محترم : "" مردم ما درگیر برگزاری جشنهای مردمی و خودجوش در خیابانها هستند"".

 نمی دونم چرا با هر جمله مجری بیشتر به یاد قلعه حیوانات میافتادم ...

+ نوشته شده در  شنبه 13 بهمن1386ساعت 18:16  توسط سهراب  | 

من عاشق سینمام. از سالها پیش که با دوستانم به دیدن تئاتر و سینما می رفتیم من ترجیحم  سینما بود. همیشه احساس می کردم تو تئاتر به جریان اجرا متصل نمی شم، من یه تماشاچیم و از بیرون نظاره گر هنر هنرمندان هستم. لذت می بردم، پیام رو درک می کردم ، اما با تمام وجودم تو بطن اجرا نمی رفتم. اما تو سینما خودم رو کاملا توی فیلم میدیدم و پرده جادویی سینما رو عین واقعیت میدیدم، یادم نمیره حالم رو بعد از فیلمهای  شب یلدا، سگ کشی، مسافران، درخت گلابی، آژانس شیشه ای، مادرو... .این احساس تو فیلمهای خارجی که تو سینما میدیدم حتی زیباتر بود، فیلمهایی مثل با رقص با گرگها، بازی ، هفت و ای برادر کجایی و... 

همیشه منتظر بودم یه اجرایی از تئاتر ببینم که احساس سرمستی دوستانم رو درک کنم. این اتفاق دیروز افتاد، تو سالن اصلی تئاتر شهر با شاهکار استاد حمید سمندریان در " ملاقات بانوی سالخورده".

در طول اجرا من مسخ بودم، خندیدم، گریه کردم، غمگین شدم و پا به پای بازیگران در اجرا فرو رفتم. جالب بود که من یک بار در طول این اجرای ۱۶۵ دقیقه ای به ساعتم نگاه کردم، اونهم برای این بود که نگران بودم نکنه اجرا تموم بشه. حالا میفهمم چرا میگن استاد سمندریان. بازی بی نظیر همه بازیگران مخصوصا گوهر خیر اندیش و پیام دهکردی مسحور کننده بود. در حدی نیستم که درباره این تئاتر اظهار نظر کنم، فقط به همه پیشنهاد می کنم که تا زمان باقیست برن و از این اثر بی بدیل لذت ببرن.

+ نوشته شده در  جمعه 12 بهمن1386ساعت 17:18  توسط سهراب  | 

این هفته سالگرد جورج اورول بود. از بین همه چیزهایی که از تو ۲ کتاب قلعه حیوانات و ۱۹۸۴ یاد گرفتم و لذت بردم یه مفهومی برام خیلی زیبا بود. چیزی بود که تو همه زوایای جامعه مون میدیدم، ولی تعریفی براش نداشتم. گاهی می گفتم دروغ، گاهی ریا و... اما کتاب ۱۹۸۴ این موضوع رو برام مشخص کرد: دوگانه باوری. از روزی که این کتاب رو خوندم تو هر خبر روزنامه ها، تلویزیون، مدرسه، دانشگاه، محل کار و... دنیایی میبینم از دوگانه باوری. تو اون سنین نوجوانی چیزی که برام خیلی جالب بود این بود که کشور اسلامی ما دقیقا شبیه کشور خیالی کتاب بود که کاملا کمونیستی و البته غیر دینی بود. این کتاب به علائق و نگاه سیاسی من خیلی جهت داد و باعث شد نگاه دقیقتری به شیوه حکومت داری ایدئولوژیک داشته باشم. متاسفم که تو این سالها هر روز چیزهایی رو میشنویم و میبینیم و حتی گاهی میگیم که همه میدونیم حقیقت ندارن، ولی آب هم از آب تکون نمی خوره و راحت کنار هم زندگی می کنیم! در این وانفسای ناامیدی امیدوارم حداقل بتونم سعی کنم نمونه های دوگانه باوری رو که میبینم حتی شده برای نفر بغل دستیم تو تاکسی رسوا کنم ...
+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 بهمن1386ساعت 0:10  توسط سهراب  | 

حتما همه مطالب زیبای پستخونه رو به قلم ابراهیم رها تو صفحه آخر اعتماد می خونین. میدونم نیازی به تکرارش نیست، اما متن امروزشو که خوندم دلم نیومد کسی نخوندش، نمیدونم شما هم از این متن به دلیل استعاره های بی نظیرش به اندازه من لذت میبرین یا نه!( امیدوارم آژانس شیشه ای رو دیده باشین البته). بخونین:

 http://www.etemaad.com/Released/86-11-08/271.htm

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 9:9  توسط سهراب  | 

صبح زمستون از خواب پا شدن واقعا سخته. از زیر پتوی گرم باید بیای بیرون، صبحانه ای آماده کنی و بخوری و لباس بپوشی و تو این هوای سرد بری بیرون منتظر تاکسی! تازه من تو تاکسی هم یه چرتکی میزنم تا سر کار که کم کم میشه گفت کاملا از خواب بیدار شدم! این وسط تنها چیزی که اصلا به ذهنم خطور نمی کنه وضعیت قیافه و موهامه که تازه اونهم اگه مرتب کنم با کلاه زمستونی که سرم میکنم حسابی آشفته میشه!! اما ...

تو همین سرمای سوزان، تو همون صبح کله سحر، تو همین مسیر محل کار تا دلتون بخواد خانمهایی رو میبینم که حداقل یک ساعتی رو اون وقت صبح جلو آینه بودن! من این اراده رو صمیمانه بهشون تبریک میگم!!

+ نوشته شده در  شنبه 6 بهمن1386ساعت 15:41  توسط سهراب  | 

لوتار ماتیوس مربی بزرگی نبوده و نیست، قبول. اینکه یه بازیکن خوب لزوما مربی خوبی هم نمیشه رو هم قبول دارم، میدونم که تا حالا هم نتایج خوبی با تیمهاش نگرفته. اما خداییش تصور اینکه اسطوره دوران کودکی آدم یهو بشه سرمربی تیم ملیش عجب حالی میده! فعلا که در حد حرفه البته...
+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 بهمن1386ساعت 17:55  توسط سهراب  | 

تقریبا وضعیت رد صلا حیت ها مشخص شد و دانستیم که چه کسانی صلاحیت نمایندگی مجلس را ندارند! من به نیابت از هیاتهای محترم اجرایی و نظارت این افراد معلوم الحال را به چند دسته تقسیم می کنم که بدیهی است دلایل رد صلاحیت آقایان در این تقسیم بندی آشکار می شود. باشد که این شفاف سازی جلوی جنجال سازی آقایان را بگیرد:

۱- افراد مجهولی که معلوم نیست چرا و با چه اعتماد به نفسی می خواهند کاندیدا شوند! انگار مجلس شورای اسلامی نعوذ بالله کاروانسرا است که آقایان از خانه خود قهر کنند و بیایند نماینده شوند. اصلا کسی اسم ایشان را در این ۳۰ ساله انقلاب( که ما داشتیم جان میدادیم) نشنیده، کسانی چون:عباسي فر (نماينده دور اول و دوم مجلس و عضو حقوقدان شوراي نگهبان و يک دوره عضو خبرگان رهبري)، الياس حضرتي ( نماینده ۴ دوره مجلس)، محمد رضوي يزدي( عضو شاخص مجمع روحانيون مبارز)، حجت الاسلام حسين انصاري راد (رئيس کميسيون اصل 90 مجلس اصلاحات) ، علي اصغر احمدي (دبيرکل حزب همبستگي) و...

۲- یک عده آدم نمک نشناسی که در انتخابات مجلس هفتم یا از دست ما در رفتند و یا بهشان لطف کردیم، آنوقت آقایان برای ما آمدند فراکسیون اقلیت تشکیل دادند. مرد مومن، تو اگر صلاحیت داشتی که اقلیت نمی شدی، مگر نشنیدی که خواهی نشوی رسوا... . تازه اگر هم صلاحیت داشته ای تا ابد که قرار نیست داشته باشی؟!! خودخواه، بگذار یک کم هم دیگران صلاحیت داشته باشند. حضراتی چون: اکبر اعلمي، شيخ قدرت الله و محمد عليخاني، مهرانگيز مروتي، نورالدين پيرموذن، ولي الله شجاع پوريان، رسول صديقي بناب، سيدرضا نوروززاده، حسين آفريده، شهريار مشيري، حبيب زاده، مقنيان و داريوش قنبري

۳- و اما دسته سوم، آقایان به اصطلاح مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب و ...، آقایان که مادرزاد صلاحیت ندارند. اگر هم یک بار داشتند خودشان استعفا دادند، به ما چه؟ اصلا به نظر شما معنی دارد که آدم از نمایندگی مجلس استعفا دهد و تحصن کند، بعد دوباره کاندیدا شود؟ بد نیست؟ برایمان حرف در نمی آورند؟ آقایان بهزاد نبوي، محسن آرمين، مصطفي تاج زاده ، محمد سلامتي ،علي مزروعي، احمد شيرزاد و داوود سليماني

۴- تمام شد دیگر! بله؟ کی؟ ملی مذهبی؟ نهضت به اصطلاح آزادی؟ بگو منافق دیگر! بگو برانداز، ضد انقلاب! یهو پس فردا بگویید اکبر گنجی هم بیاید کاندیدا شود دیگر!!!

چه هیجانی، حالا رییس مجلس که می شود؟ لاریجانی؟ حداد عادل؟ باهنر؟ هر چه مردم عزیز رای دهند. آخر میزان رای ملت است!!

( این مقاله را از آقای احمد پور نجاتی بخوانید:

http://www.etemaad.com/Released/86-11-03/103.htm  )

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 بهمن1386ساعت 14:29  توسط سهراب  | 

میشناسینش؟ مهاجم دهه اخیر عربستان سعودی. کسانی که کمی به فوتبال ملی علاقه مند باشن این بشر رو خوب میشناسن و فکر می کنم احساس مشترکی با من درباره اش داشته باشن که خیلی هم دلنشین نیست!

الغرض سامی الجابر دیروز از میادین فوتبال خداحافظی کرد، براش یه بازی خداحافظی هم ترتیب دادن که بین الهلال عربستان برگزار شد با....  با... با...:

منچستر یونایتد!!!

قبل از توضیحات اضافی بگم که ایشون بجز تیمهای عربی فقط به مدت ۳ ماه رو نیمکت شفیلد یونایتد نشستن!! در ضمن اینم بگم که منچستر با بازیکنان اصلیش بازی کرد. حتی ۲ گلش رو رونالدو و توز زدند.

امروز صبح که این خبر رو گوش می دادم چند تا اسم از ذهنم گذشت که یادم نمیومد دقیقا آخرین بازیشون کی بود:

علی دایی، احمد رضا عابدزاده، خداداد عزیزی، افشین پیروانی، مجید نامجو مطلق، جواد زرینچه، فرشاد پیوس، صمد مرفاوی، شاهرخ بیانی، حمید علیدوستی و ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 بهمن1386ساعت 14:44  توسط سهراب  | 

کلا یکی راه بسیار خوب در مدیریت پر رویی است! این روش در ایران که خیلی خوب جواب می دهد. مخصوصا وقتی در مقابل خبرنگاران قرار میگیرید و از شما سوالی می کنند که اگر از هر کسی بپرسند آب می شود، بهترین روش همان پر رویی است! 

مثلا اگر به یکی از اشتباهات شما گیر دادند نه تنها کم نیاورید بلکه طلبکار شوید و بگویید این حرفها سخنان فلانها و بهمانها است که مردم می دانند با آنها چه کنند، آن وقت آن خبر نگار هم حساب کار دستش میاید و گیر الکی نمی دهد!!

اصلا ساده تر می گویم، مثلا اگر دستتان روی گلوی یک نفر بود و او در حال خفه شدن دست و پا می زد، فریاد بزنید که ای داد، این آنقدر دست و پا می زند که من نمی توانم حرفم را بزنم.

نمونه داخلی می خواهید؟ کم است؟ همه مصاحبه های دولتمردان عزیز را بخوانید! نمونه اش همین وزیر کشور عزیز که فرموده: بعضی افراد معلوم الحال که می دانند رد صلاحیت می شوند بیهوده ثبت نام می کنند تا جو ایجاد کنند!!

اما استاد مسلم اینگونه  سخنان( بعد از رییس جمهور و سخنگویش ) عزیزان موتلفه اند، من کم نخوانده ام از آقایان ترقی و بادامچیان و نبی و ...

نمونه اخیرش پاسخ آقای بادامچیان است در برابر این پرسش: ضرورت اعتراف به اشتباه و اشتباهات شخص شما ؟

فرموده اند: در مسائل سیاسی اگر کسی اشتباه کرده باشد باید خود آنرا جبران کند، مثلا در نظام ما برخی دروغی را به شورای نگهبان نسبت می دهند تهمت جناحی عمل کردن این نهاد را مطرح می کنند ، طبیعی است در اینگونه مواقع باید از تک تک اعضا شورای نگهبان حلالیت طلبید و به نوعی این آسیب را جبران کرد!! 

  

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 بهمن1386ساعت 18:11  توسط سهراب  |